{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو مانندم به باغی که بهارش رفته باشد

بی تو مانندم به باغی که بهارش رفته باشد
چون پرستویی که جفتِ بیقرارش رفته باشد
درکی از حالِ خرابم، بیش وکم دارد کسی که
بیخبر یک شب عزیزی، از کنارش رفته باشد
طعمِ تلخِ بی نصیبی، از نشاط و زندگی را
میچشد آن شاخه‌ای که برگ‌وبارش رفته باشد
درد یعنی اینکه مجنون از سفر با شوقِ بسیار
میرسد وقتی که لیلی، از دیارش رفته باشد
بینوا قلبی که شادی از جهانش پر کشیده
بینواتر آنکه عشق از روزگارش رفته باشد
احتیاجی نیست از اندوهِ خود چیزی بگویم
غربتم را میشناسد، هر که یارش رفته باشد
دیدگاه ها (۲۰)

هرچند که لبهای تو لبخند بلد نیستشیرینی و انکار تو را قند بلد...

قدم اهسته بردار ,زیر پایت یک دل استیک دل پر خون زما,افتاد...

کاش می شد دفتر ناگفته ها را باز کردتا مگر در وسعت دل شکوه را...

تو را در جای‌جای لحظه‌هایم در نظر دارمچگونه از تماشای نگاهت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط