{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را در جای‌جای لحظه‌هایم در نظر دارم

تو را در جای‌جای لحظه‌هایم در نظر دارم
چگونه از تماشای نگاهت دست بردارم
خبر هم داده بودم تا بیایی جاده می‌داند
سراپای تو تصمیم است این را هم خبر دارم
در و دیوار این خانه برایت شعر می‌گویند
و من هم عکس‌هایی از تو بر دیوار و در دارم
حیاط خانه را با بیدهای سبز می‌سازم
تو می‌آیی و غیر از تو کسی را هم مگر دارم
بیا تا دست‌هایت مهر دارد تا نوازش هست
تو را باید ببینم می‌روم قصد سفر دارم
نمی‌آیی، به تو حق می‌دهم امّا همین فردا
من از آینه‌ی چشمان زیبایت گذر دارم ازکتاب
" تو راه می‌روی و رود شکل می‌گیرد"
دیدگاه ها (۲۵)

کاش می شد دفتر ناگفته ها را باز کردتا مگر در وسعت دل شکوه را...

بی تو مانندم به باغی که بهارش رفته باشدچون پرستویی که جفتِ ب...

وای اگر امشب نیایی پیش من ... ای وای من ...وای اگر کل جهانت ...

دلم برای تو... آیا دل تو هم تنگ است؟!صدای هق هقِ... گویا دل ...

تمام لذت دنیا شاید همین باشد؛داشتنِ کسی که عشق را بلد است…نه...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط