چندین باربه فکرم رسید که چشمهایم را ببندمبروم جلوی یک اتومبیلتا چرخهای آن از رویم بگذرنداما مردنِ سختی بودبعد هم از کجا آسوده میشدم؟شاید باز هم زنده میماندماین فکر است که مرا دیوانه میکند!.