{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.20

صبح زود بود. ا.ت دقیقاً ساعت شش با زنگ آجوما بیدار شده بود. چشماش پف کرده از گریه دیشب بود. داشت پنجره‌های بزرگ سالن رو با دستمال تمیز می‌کرد که جونگ کوک از راهرو اومد. لباس راحتی مشکی تنش بود، قهوه تو دستش.

کوک سرد و بی‌احساس
- آجوما بهم گفت هنوز پنجره‌ها تمیز نشدن. گفتم بهت فرصت بدم ولی بازم تنبلی.

(ا.ت با صدای خسته و ترسیده، بدون نگاه کردن)
+ من از شش صبح دارم کار می‌کنم... واقعاً خسته‌ام کوک... لطفاً...

جونگ کوک قهوه‌شو گذاشت رو میز و رفت سمت کمد مخصوص تنبیه. این بار یه چیز جدید درآورد: یه شلاق چرمی نازک با چندتا تسمه و یه یخدان کوچیک پر از تکه‌های یخ.

- امروز تنبیه جدید داری. چون دیشب گفتی "متنفرم ازت"، می‌خوام این نفرت رو حسابی تو بدنت جا بدم.

(ا.ت چشماش گرد شد و عقب رفت) 
+ نه... چیکار می‌خوای بکنی؟ شلاق کافیه دیگه... التماس می‌کنم...

جونگ کوک بدون حرف بازوشو گرفت و بردش وسط سالن. یه صندلی چوبی آورد و گفت:

- بشین. دستاتو بذار پشت صندلی.

ا.ت با بدن لرزان نشست. جونگ کوک دستاشو با طناب محکم بست به صندلی. بعد رفت جلو و لباس خدمتکار رو از جلو باز کرد تا سینه‌هاش معلوم بشه، ولی کامل درنیاورد.

(کوک آروم توضیح داد) 
- این تنبیه جدیده. اول یخ، بعد شلاق.

یه تکه یخ بزرگ برداشت و مستقیم گذاشت رو یکی از سینه‌های ا.ت. یخ خیلی سرد بود.

(ا.ت بدنش تکون خورد و جیغ خفیفی کشید) 
+ آآآه! سردِه... کوک بردار... خیلی سردِه!

(کوک یخ رو محکم فشار داد و دایره‌وار مالید) 
- تحمل کن. باید یاد بگیری هر حرفی که می‌زنی، هزینه داره.

یخ رو کشید رو سینه دیگه، بعد پایین‌تر رو شکم و ران‌های ا.ت. پوستش قرمز و حساس شده بود. ا.ت دنداناشو به هم فشار می‌داد و اشک می‌ریخت.

(ا.ت با هق هق) 
+ بسِه... درد داره... قول می‌دم دیگه چیزی نگم... لطفاً...

جونگ کوک یخ رو انداخت کنار و شلاق چرمی رو برداشت.

- حالا نوبت شلاق. ده تا. هر کدومو بشمری.

اولین ضربه محکم خورد رو ران‌های ا.ت.

+ یک... آخ!

دومین و سومین ضربه پشت سر هم اومد رو سینه و شکمش. هر ضربه که می‌خورد بدن ا.ت می‌پیچید.

+ چهار... پنج... آآآه!

(کوک در حین زدن آروم حرف می‌زد) 
- این برای غروری که هنوز تو چشات مونده. این برای اینکه هنوز فکر می‌کنی می‌تونی با من حرف بزنی. این برای مامان و بابات که هنوزم تو ذهنم زنده‌ان.

وقتی به ده رسید، ا.ت کامل اشک شده بود. بدنش قرمز و خط‌دار بود. جونگ کوک شلاقو انداخت و چونه ا.ت رو گرفت.

(کوک نزدیک صورتش) 
- از امروز به بعد هر شب قبل خواب باید بیای اتاق من، زانو بزنی و بگی "من خدمتکار توام و هر تنبیه‌ای که بدی قبول دارم." اگه فراموش کنی، تنبیه فردا دو برابر می‌شه.

(ا.ت با صدای کاملاً شکسته و ضعیف) 
+ ...چرا اینقدر ازم متنفری؟ من واقعاً هیچ گناهی نداشتم...

(کوک با لحن سرد) 
- چون وجودت بهم یادآوری می‌کنه که پدرم مرد. تا وقتی تو این خونه باشی و اینجوری بشکنی، احساس می‌کنم انتقام گرفتم.

جونگ کوک طناب دستاشو باز کرد.

- حالا بلند شو و برو بقیه کاراتو انجام بده. ناهار هم باید خودت درست کنی.

ا.ت با پاهای لرزان و بدن دردآور بلند شد. لباسشو آروم بست و لنگ لنگان رفت سمت آشپزخونه. جونگ کوک از پشت بهش نگاه می‌کرد و قهوه‌شو خورد.........
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۱۱)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.21بعدازظهر بود....

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.22صبح روز بعد، ...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.19شب شده بود. ا...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.18عصر شده بود. ...

پرنسس من 21

دست گرم پارت 2 کوک : میدونی که میخوامت؟و بعد گردن ا. ت گرفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط