{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.22

صبح روز بعد، جونگ کوک اومد سراغ ا.ت که هنوز بدنش از تنبیه‌های قبلی درد می‌کرد. بدون هیچ مقدمه‌ای گفت:

- امشب یه مهمونی مهم مافیایی هست. تو رو با خودم می‌برم به عنوان همراهم.

(ا.ت با تعجب و ترس نگاهش کرد)
+ مهمونی؟ من؟ چرا؟

- چون می‌خوام همه ببینن که تو مال منی. دیگه هیچ سوالی هم نپرس.

بعد یه لباس کرمی رنگ خیلی شیک و از برند گرون براش آورد و پرتش کرد رو تخت.

- اینو بپوش. دقیقاً ساعت هشت آماده باش. اگه درست نپوشی یا لکه‌ای روش باشه، خودم تنبیهت می‌کنم.

ا.ت لباس رو برداشت. لباس کرمی و شکلاتی بود، یقه‌اش چسپان، پشتش مثل شنل، بود، کنارش توی یک باکس مشکی رنگ، کفش و کیف و کرمی رنگ بود به همراه یه ساعت طلایی و یه عطر خاص. وقتی پوشید، جلوی آینه حس کرد هم خوشگل شده هم خیلی آسیب‌پذیر.

قبل از خروج از خونه، جونگ کوک ا.ت رو به دیوار فشار داد و با صدای جدی و تهدیدآمیز گفت:

(کوک چشم تو چشم) 
- امشب اگه فقط یه حرکت اشتباه بکنی، یه کلمه غلط بزنی، یا حتی یه نگاه بد به کسی بندازی، وقتی برگردیم خونه تنبیه خیلی سنگینی در انتظارت هست. شلاق، یخ، زنجیر، همه‌ش با هم. فهمیدی؟

(ا.ت سرشو پایین انداخت، صداش لرزید) 
+ ...فهمیدم.

- آفرین. حالا لبخند بزن و مثل یه همراه خوب باش.

---

رسیدن به مهمونی. یه ویلای بزرگ و لوکس بیرون سئول، پر از آدمای مافیا، اسلحه زیر کت، زنای خوشگل و جو سنگین قدرت.

جونگ کوک با کت مشکی کامل اومد تو، دستش دور کمر ا.ت بود. همه نگاهشون بهشون بود. ا.ت سعی می‌کرد لبخند بزنه ولی تو دلش مرده بود.

نشستن روی مبل‌های VIP. جونگ کوک داشت با چند نفر حرف می‌زد که یهو یه دختره خوشگل و پر آرایش با لباس قرمز خیلی باز اومد جلو. مستقیم رفت بغل جونگ کوک و با عشوه گفت:

کوک جونم... خیلی وقته منو نکردی. دلم تنگ شده بود.

دختره دستشو کشید رو سینه جونگ کوک و آروم بوسید گوشش.

جونگ کوک یه لحظه به ا.ت نگاه کرد، بعد لبخند زد و بلند شد.

(کوک به دختره) 
- بیا بریم یه کم تنها باشیم.

بعد بدون اینکه چیزی به ا.ت بگه، دست دختره رو گرفت و بردش سمت راهروهای ویلا. چند دقیقه بعد، از دور صدای خنده و ناله‌های دختره می‌اومد.

ا.ت تنها موند روی مبل. همه دور و برش آدمای خطرناک بودن، محافظای جونگ کوک هم از دور نگاش می‌کردن. دستاشو به هم فشار داد و سرشو پایین انداخت.

تو دلش فکر می‌کرد: منو آورد اینجا فقط برای اینکه تحقیرم کنه... جلوی همه داره با یکی دیگه می‌ره.

اشک تو چشماش جمع شد ولی سریع پاک کرد. نمی‌تونست گریه کنه. چون می‌دونست اگه جونگ کوک ببینه، بعداً حسابی تنبیهش می‌کنه.

حدود نیم ساعت گذشت. جونگ کوک با موهای به‌هم‌ریخته و لبخند راضی برگشت. دختره هم پشت سرش بود و با رضایت لبخند می‌زد.

(کوک نشست کنار ا.ت و آروم تو گوشش گفت) 
- دیدی؟ اینا زنایی هستن که واقعاً ازم حال می‌گیرن. تو فقط یه خدمتکاری. فراموش نکن جای خودتو.

(ا.ت با صدای خیلی آهسته و شکسته) 
+ ...فهمیدم.

جونگ کوک دستشو گذاشت رو رون ا.ت و محکم فشار داد.

- امشب هنوز تموم نشده. رفتار خوبی داشته باش تا تنبیهت سبک‌تر باشه........
ادامه دارد.......
لباس ا.ت اسلاید ۲
دیدگاه ها (۰)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.23ا.ت ویو.........

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.24کوک ویو.........

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.21بعدازظهر بود....

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.20صبح زود بود. ...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پرنسس من 21

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط