p
p.3
تهیونگ: چه طور میتونی اینجوری فک کنی؟
من عاشق توعم خواهش میکنم باورم کن
خستم انقد به اینور و اونور خودمو ثابت کردم تو یکی باورم کن حداقل
ا.ت: چه طوری آخه میتونم باورت کنم؟
تو الان ثانیه ای بهم لبخند فاکیِ قشتگتو نشون ندادی که به اون لبخند فاکی تر از فاکیتو نشون دادی
تهیونگ نیشخندی زد و لیسی بر لب هایش زد که اون لبخند قشنگش نمایان شد
تهیونگ: مثه این؟
ا.ت: وای وای دقیقااا
ا.ت با انگشت اشاره اش دستی بر لب های تهیونگ کشید
تهیونگ: میخوای بهت نشون بدم چقد دیوونتم؟
ا.ت: آره خیلی زیادددد
تهیونگ دستش را زیر گرد ا.ت گذاشت و چشمانش را بست و نزدیک تر شد...
نزدیک و نزدیک تر....
میلی متری به خوردن لب های هم فاصله داشت....
ا.ت چشماشو بست و تهیونگ نزدیک تر شد
که ناگهان...
در اتاق باز شد....
منشی: آقای کیم جلس....
تا منشی وضعیتشان را دید حرفش را قطع کرد که ا.ت سرش را چرخاند و به کمد نگاه کرد...
تهیونگ پرید و روی مبل پشت ا.ت نشست...
منشی خنده ای کرد و دوباره لب زد
منشی: اممم من مزاحمتون نمیشم ادامه بدین عامم بفرمایید
و تعظیم کوتاهی کرد و بیرون رفت...
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و کمر ا.ت را از پشت بغل کرد و سرش را روی شانه ی او گذاشت...
تهیونگ: نمیخوای بهم بوس بدی مادمازل؟
ا.ت نیم نگاهی کرد و بوسی روی گونه اش گذاشت...
ا.ت: همین تا دو هفته کافیته پرو نشو
تهیونگ دستی روی جای بوس ا.ت زد و لبخندی زد
تهیونگ: لعنتی خودت داری سختش میکنی فاک
The end.......
-----------------------------------------------
عجببب حالا به نظرتون منظور اسم فیک "اشتباه ترین زمان بندی" برا بوسه بود یا برا خراب کردن جلسه؟
تهیونگ: چه طور میتونی اینجوری فک کنی؟
من عاشق توعم خواهش میکنم باورم کن
خستم انقد به اینور و اونور خودمو ثابت کردم تو یکی باورم کن حداقل
ا.ت: چه طوری آخه میتونم باورت کنم؟
تو الان ثانیه ای بهم لبخند فاکیِ قشتگتو نشون ندادی که به اون لبخند فاکی تر از فاکیتو نشون دادی
تهیونگ نیشخندی زد و لیسی بر لب هایش زد که اون لبخند قشنگش نمایان شد
تهیونگ: مثه این؟
ا.ت: وای وای دقیقااا
ا.ت با انگشت اشاره اش دستی بر لب های تهیونگ کشید
تهیونگ: میخوای بهت نشون بدم چقد دیوونتم؟
ا.ت: آره خیلی زیادددد
تهیونگ دستش را زیر گرد ا.ت گذاشت و چشمانش را بست و نزدیک تر شد...
نزدیک و نزدیک تر....
میلی متری به خوردن لب های هم فاصله داشت....
ا.ت چشماشو بست و تهیونگ نزدیک تر شد
که ناگهان...
در اتاق باز شد....
منشی: آقای کیم جلس....
تا منشی وضعیتشان را دید حرفش را قطع کرد که ا.ت سرش را چرخاند و به کمد نگاه کرد...
تهیونگ پرید و روی مبل پشت ا.ت نشست...
منشی خنده ای کرد و دوباره لب زد
منشی: اممم من مزاحمتون نمیشم ادامه بدین عامم بفرمایید
و تعظیم کوتاهی کرد و بیرون رفت...
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و کمر ا.ت را از پشت بغل کرد و سرش را روی شانه ی او گذاشت...
تهیونگ: نمیخوای بهم بوس بدی مادمازل؟
ا.ت نیم نگاهی کرد و بوسی روی گونه اش گذاشت...
ا.ت: همین تا دو هفته کافیته پرو نشو
تهیونگ دستی روی جای بوس ا.ت زد و لبخندی زد
تهیونگ: لعنتی خودت داری سختش میکنی فاک
The end.......
-----------------------------------------------
عجببب حالا به نظرتون منظور اسم فیک "اشتباه ترین زمان بندی" برا بوسه بود یا برا خراب کردن جلسه؟
- ۲۴.۱k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط