برگشت ناممکن
برگشت ناممکن....
Yuna.....
از جونگکوک....
p.1
یه پیرهن زنونه زیبا و کوتاه و تنگ که باعث میشد کل جمعیت نگاش روت باشه پوشیده بودی...
لباست دیوونه کننده بود
با اون آرایش ملایم بی نقصت..
و گردنبند ظریفی که پوشیده بودی
تا به خودت اومدی فهمیدی گردنبندی که اون داده بهتو پوشیدی همونی که همه جا گردنته
اونو توی لباست پنهون کردی و یه لیوان شراب از روی میز پیشخدمت برداشتی...
همین جوری که با کفش پاشنه بلند مارک دارت راه میرفتی که چشمت به جونگکوک خورد
با کت و شلوار مشکی و پیرهن سفید و مهم تر از همه کرواتی که تو بهش دادی...
لبخند ملایمی روی لبت اومد قدم برداشتی که به سمتش بری ولی با چه موضوعی؟
اهمیتی ندادی به سمتش نزدیک تر شدی که ناگهان یه نفر مچ دستتو از پشتت گرفت همونجا میخکوب شدی و سرتو به سمتش بچرخوندی
ا.ت: عامم سلام
نگاهی به دستت که مچتو گرفته کردی و دوباره لب زدی..
"کارتون چیه؟"
همین جوری که تو مستی غلت میخورد و با اون چشمای هیز کثیفش نگاهت میکرد بهت قدمی نزدیک تر شد و اون دهن کثیفشو که بوی گند الکل پر شده بود ازش باز کرد
"نظرت چیه یه اتاق رزرو کنیمو باهم خوش بگذرونیم پرنسس؟"
اخمی روی چهرت اومد لبتو از عصبانیت گاز گرفتی و تقلا میکردی که دستشو پس بزنی ولی زورش بیشتر از این حرفا بود
که دیدی از پشت جونگکوک با قدم های بلند و سریعش نزدیک میشه...
چشماش از عصبانیت قرمز شده بود...
دست چپشو مشت کرده بود..
با دست راستش به شونه اون زد..
وقتی سرشو برگردوند سریع دست چپشو بالا آورد و محکم اون رو روی صورتش گذاشت
جوری محکم که دست روی مچت رها شد و افتاد زمین...
جونگکوک پایین کنارش نشست و با اون دستای قورتمندش محکم محکم شروع کرد زدن مشت به صورتش کردو داد زد
"چه طور جرئت کردی نزدیک کسی که متعلق به منه بشی عوضییییی "
_________________________________
شرایط:۵ لایک و ۵ کامنت
Yuna.....
از جونگکوک....
p.1
یه پیرهن زنونه زیبا و کوتاه و تنگ که باعث میشد کل جمعیت نگاش روت باشه پوشیده بودی...
لباست دیوونه کننده بود
با اون آرایش ملایم بی نقصت..
و گردنبند ظریفی که پوشیده بودی
تا به خودت اومدی فهمیدی گردنبندی که اون داده بهتو پوشیدی همونی که همه جا گردنته
اونو توی لباست پنهون کردی و یه لیوان شراب از روی میز پیشخدمت برداشتی...
همین جوری که با کفش پاشنه بلند مارک دارت راه میرفتی که چشمت به جونگکوک خورد
با کت و شلوار مشکی و پیرهن سفید و مهم تر از همه کرواتی که تو بهش دادی...
لبخند ملایمی روی لبت اومد قدم برداشتی که به سمتش بری ولی با چه موضوعی؟
اهمیتی ندادی به سمتش نزدیک تر شدی که ناگهان یه نفر مچ دستتو از پشتت گرفت همونجا میخکوب شدی و سرتو به سمتش بچرخوندی
ا.ت: عامم سلام
نگاهی به دستت که مچتو گرفته کردی و دوباره لب زدی..
"کارتون چیه؟"
همین جوری که تو مستی غلت میخورد و با اون چشمای هیز کثیفش نگاهت میکرد بهت قدمی نزدیک تر شد و اون دهن کثیفشو که بوی گند الکل پر شده بود ازش باز کرد
"نظرت چیه یه اتاق رزرو کنیمو باهم خوش بگذرونیم پرنسس؟"
اخمی روی چهرت اومد لبتو از عصبانیت گاز گرفتی و تقلا میکردی که دستشو پس بزنی ولی زورش بیشتر از این حرفا بود
که دیدی از پشت جونگکوک با قدم های بلند و سریعش نزدیک میشه...
چشماش از عصبانیت قرمز شده بود...
دست چپشو مشت کرده بود..
با دست راستش به شونه اون زد..
وقتی سرشو برگردوند سریع دست چپشو بالا آورد و محکم اون رو روی صورتش گذاشت
جوری محکم که دست روی مچت رها شد و افتاد زمین...
جونگکوک پایین کنارش نشست و با اون دستای قورتمندش محکم محکم شروع کرد زدن مشت به صورتش کردو داد زد
"چه طور جرئت کردی نزدیک کسی که متعلق به منه بشی عوضییییی "
_________________________________
شرایط:۵ لایک و ۵ کامنت
- ۲۶.۱k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط