اشتباه ترین زمان بندی
اشتباه ترین زمان بندی......
Yuna.....
از تهیونگ:)
p.1
چشمانش داشت دیوانش میکرد هرچیزی امکان داشت جز این قلبش داشت کنده میشود مغزش به سیم آخر رسیده بود ...
وقتی به دم در شرکت رسید با تمام قدرت در اتاق جلسه را باز کرد....
همچیز توقف کرد سکوت فراوانی شکل گرفت دهان همه باز ماند
ا.ت با داد و عصابیتی که در صدایش شکل گرفته بود گفت
ا.ت: باید حرف بزنیم
تهیونگ اخم هایش توهم رفت و دوباره به برگه در دستش نگاه کرد و با سردی جواب داد
تهیونگ: الان نه سر جلسم حالا تو خونه
چشمان ا.ت پر از اشک شد صدایش گرفت
ا.ت: نه نه نمیتونم اگه نگم روانی میشم خفم میکنه یه حرف فقد میزنیم لعنتییی
تهیونگ نگاهش را از برگه به چشمان ا.ت انتقال داد بلند شد و داد زد
تهیونگ: همه بیرون
ثانیه طول نکشید که همه تعظیم کردند و بیرون رفتند......
تهیونگ از آنور میز به سمت ا.ت رفت و توی چشمانش نگاه کرد....
ا.ت سرش را پایین آور و به پایین چشم دوخت...
تهیونگ دستش را زیر چانه ا.ت گذاشت که به اجبار توی چشمان خشن تهیونگ نگاهی کند..
حلقه شدن چشمان سردی در چشمانی که از اشک پر شده بود....
تهیونگ: بنال ببینم چه مرگته که اینجوری مثه خر سرتو انداختی پایین
قطره ای اشک از چشمان ا.ت بر روی انگشت شست تهیونگ نشست
--------------------------------------------
شرایط: ۴ لایک و ۴ کامنت✨
ایگ؟ فدا سرت بیب
Yuna.....
از تهیونگ:)
p.1
چشمانش داشت دیوانش میکرد هرچیزی امکان داشت جز این قلبش داشت کنده میشود مغزش به سیم آخر رسیده بود ...
وقتی به دم در شرکت رسید با تمام قدرت در اتاق جلسه را باز کرد....
همچیز توقف کرد سکوت فراوانی شکل گرفت دهان همه باز ماند
ا.ت با داد و عصابیتی که در صدایش شکل گرفته بود گفت
ا.ت: باید حرف بزنیم
تهیونگ اخم هایش توهم رفت و دوباره به برگه در دستش نگاه کرد و با سردی جواب داد
تهیونگ: الان نه سر جلسم حالا تو خونه
چشمان ا.ت پر از اشک شد صدایش گرفت
ا.ت: نه نه نمیتونم اگه نگم روانی میشم خفم میکنه یه حرف فقد میزنیم لعنتییی
تهیونگ نگاهش را از برگه به چشمان ا.ت انتقال داد بلند شد و داد زد
تهیونگ: همه بیرون
ثانیه طول نکشید که همه تعظیم کردند و بیرون رفتند......
تهیونگ از آنور میز به سمت ا.ت رفت و توی چشمانش نگاه کرد....
ا.ت سرش را پایین آور و به پایین چشم دوخت...
تهیونگ دستش را زیر چانه ا.ت گذاشت که به اجبار توی چشمان خشن تهیونگ نگاهی کند..
حلقه شدن چشمان سردی در چشمانی که از اشک پر شده بود....
تهیونگ: بنال ببینم چه مرگته که اینجوری مثه خر سرتو انداختی پایین
قطره ای اشک از چشمان ا.ت بر روی انگشت شست تهیونگ نشست
--------------------------------------------
شرایط: ۴ لایک و ۴ کامنت✨
ایگ؟ فدا سرت بیب
- ۲۴.۴k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط