{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پدر "

" پدر "

پدر که باشی سردت می شود ولی کت بر شانه فرزند می اندازی.

چهره ات خشن می شود و دلت دریایی، آرام نمی گیری تا تکه نانی بیاوری.

پدر که باشی عصا می خواهی ولی نمی گویی .
هر روز خم تر از دیروز، مقابل آینه تمرین محکم ایستادن می کنی.

پدر که باشی حساس می شوی به هرنگاه پرحسرت فرزند به دنیا،
تمام وجود خودت را محکوم آرزوهایش می کنی!

پدر که باشی در کتابی جایی نداری و هیچ جایی زیر پایت نیست .
بی منت از این غریبه گی هایت می گذری تا پدر باشی .
پشت خنده هایت فقط سکوت میکنی.

پدر که باشی به جرم پدر بودنت حکم همیشه دویدن را برایت بریده اند ،
بی هیچ اعتراضی به حکم ، فقط می دوی و درتنهایی ات نفسی تازه می کنی.

پدرکه باشی پیر نمی شوی ولی یک روز بی خبر تمام می شوی و پشت ها را خالی می کنی


پدر که باشی در بهشتی که زیر پای تو نبود هم دلهره هایت را مرور میکنی

" تقدیم به همه پدران دنیا"
من و پدرم در اتاق عمل با هم کار میکنیم و من به وجودش افتخار میکنم
دیدگاه ها (۱)

🔸از سی سالگی به بعد، آدمِ دیگری می‌شوی. آدمی که نسبت به خیلی...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

چند پارتی درخواستی

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

عاشقانه های شبنم

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

عاشقانه های شبنم

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۸«آخرین نبرد»پدر ات اسلحه را بالا گرف...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط