𝓹𝓪𝓻𝓽 22
𝓹𝓪𝓻𝓽 22
همی ویو
اون وو دستمو کشید انداخت تو یه اتاق و درو بست
اون وو: چت شد جوجه
همی: جوجه؟
اون وو: هوم
همی: هیچی فقط..
اون وو: فقط؟
همی: فقط خوشحال شدم
اون وو: میخوای یه کاری کنم خوشحال تر شی
همی: چیکار؟
اون وو: با من وارد رابطه میشی؟
همی: شوخیه خوبی بود (خنده)
همی اومد بره که اون وو گرفت و چسبوندش به دیوار
اون وو: ولی شوخی نبود
همی: ناموصا؟(فارسی)
اون وو: ها؟
اون وو: برام مهم نیس چی گفتی الان مهم اینه که قبول کنی
همی: پس قبول میکنم
اون وو: الانم میریم بیرون عادی جلوه بده
همی: اوکی
پایان فلش بک
ات: برات متاسفم
همی: چرا
ات:شبیه ماستی
همی: چرا ماست؟
ات: چون زود وا دادی؛ نباید به این زودیا قبول میکردی
اون وو داشت با یه قیافه چرا داری زر میزنی به ات نگاه میکرد
همی: راست میگی
حالا اون وو با قیافه تو دیگه چرا به همی نگاه میکرد
ات: چته(با قیافه چته به اون وو نگاه میکرد)
اون وو: هیچی داری به دوست دخترم چی یاد میدی (همیو بغل کرد)
ات:(یه نگاه چندش به اون وو کرد)من دیگه وقت ندارم باید برم آجوشی منتظرمه شمام به عاشقونه هاتون برسین داره چندشم میشه
همی: آجوشی؟
ات: آره آجوشی
همی: او راننده داری؟ عضو هشتم بزرگترین گروه شدن همینه دیگه
ات: راننده من نیست که بادیگارد همه اعضاس بیشتر شبیه بابا میمونه؛ بای بای
ــــــــــــــــــــــــویو تو ماشین
ات: احمق به کراش بچگیاش رسید (خنده زیر زیرکی)
لی: رسیدیم
ات: ممنون، آجوشی میشه بمون من برم آماده شم بعد بریم کمپانی
لی: حتما
ات: ممنون
............
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
نظرتون برام مهمه میدونید دیگه
همی ویو
اون وو دستمو کشید انداخت تو یه اتاق و درو بست
اون وو: چت شد جوجه
همی: جوجه؟
اون وو: هوم
همی: هیچی فقط..
اون وو: فقط؟
همی: فقط خوشحال شدم
اون وو: میخوای یه کاری کنم خوشحال تر شی
همی: چیکار؟
اون وو: با من وارد رابطه میشی؟
همی: شوخیه خوبی بود (خنده)
همی اومد بره که اون وو گرفت و چسبوندش به دیوار
اون وو: ولی شوخی نبود
همی: ناموصا؟(فارسی)
اون وو: ها؟
اون وو: برام مهم نیس چی گفتی الان مهم اینه که قبول کنی
همی: پس قبول میکنم
اون وو: الانم میریم بیرون عادی جلوه بده
همی: اوکی
پایان فلش بک
ات: برات متاسفم
همی: چرا
ات:شبیه ماستی
همی: چرا ماست؟
ات: چون زود وا دادی؛ نباید به این زودیا قبول میکردی
اون وو داشت با یه قیافه چرا داری زر میزنی به ات نگاه میکرد
همی: راست میگی
حالا اون وو با قیافه تو دیگه چرا به همی نگاه میکرد
ات: چته(با قیافه چته به اون وو نگاه میکرد)
اون وو: هیچی داری به دوست دخترم چی یاد میدی (همیو بغل کرد)
ات:(یه نگاه چندش به اون وو کرد)من دیگه وقت ندارم باید برم آجوشی منتظرمه شمام به عاشقونه هاتون برسین داره چندشم میشه
همی: آجوشی؟
ات: آره آجوشی
همی: او راننده داری؟ عضو هشتم بزرگترین گروه شدن همینه دیگه
ات: راننده من نیست که بادیگارد همه اعضاس بیشتر شبیه بابا میمونه؛ بای بای
ــــــــــــــــــــــــویو تو ماشین
ات: احمق به کراش بچگیاش رسید (خنده زیر زیرکی)
لی: رسیدیم
ات: ممنون، آجوشی میشه بمون من برم آماده شم بعد بریم کمپانی
لی: حتما
ات: ممنون
............
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
نظرتون برام مهمه میدونید دیگه
- ۵۳
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط