𝓹𝓪𝓻𝓽 ۲۴
𝓹𝓪𝓻𝓽 ۲۴
ات ویو
دیدم ساعت یکه منم دیگه نمیکشم خواستم اسنپ *(همون اسنپ کره ای)*بگیرم که دیدم گوشیم خاموشه باید پیاده میرفتم از اینجا تا خونم یه ربع راهه بزرگترین بردم اینجا بود که خونمو نزدیک کمپانی خریدم همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم رسیدم کلیدمو انداختم تو درو درو باز کردم و رفتم تو*(نمدونم چرا ولی از جاکلیدیش عکس میدم)*هیچی نفهمیدم فقط لباسامو عوض کردم و گوشیمو زدم شارژ ورفتم خوابیدم
اعضا ویو
نامجون: بزار زنگ بزنم ات ببینم رفت خونه
گوشی: بوق بوق مشترک مورد نظر
نامجون: شاید نشنیده بزار یه بار دیگه زنگ بزنم
جین: بزن بزن
ـــــبعد×10تماس
نامجون: چرا جواب نمیدهههه (استرسس)
جین: بزار برم خونش ببینم زندس یا نه
شوگا: یاااا جین استرس ندههههه
جیمین: بابا دودیقه زر نزنین باز زنگ بزنم
جونگکوک: وایستا ات نیست اوکی ولی چرا تهیونگ نیستتتتتت
نامجون: راست میگه تهیونگ کووو
*(میدونم سناریوشو خوندین🙄) *
تهیونگ ویو
امروز میخواستم درباره عشقم به ات حرف بزنم پس رفتم خونش ساعت تقریبا یکه تا الان اومده فک کنم زنگشو زدم
دینگ دینگ درو باز کرد و رفتم دیدم بالا خوابه رفتم بالا
ته: ات خوابی
ات: امم(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ات: میخوای لباساتو عوض کن بیا بخواب(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: باشه لباسات کجاس
ات: تو کشو بالایی کمد (خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: همینجا عوض کنم
ات: میخوای همینجا نمیخوای برو حموم(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: همینجا عوض میکنم
لباسشو داشت در می آورد که برگشت دید ات خوابه لباساشو عوض کرد و رفت رو تخت اتو از پشت بغل کرد خوابید*(اتو تهیونگ لباساشون سته)*
اعضا ویو
جین: نگو که تهیونگ رفته پیش ات
جونگکوک: اوهوم اوهوم
نامی:خفش میکنم
نامی: فعلا بریم بخوابیم فردا اول صبح میریم اونجا
فردا ویو
ات و ته ویو
هرکدوم یه طرف تخت صد درجه زدنو خوابیدن
دینگ دینگ
ات با لگد زد تو ک/ون تهیونگ
ات: پاشو برو درو باز کن(خواب آلود)
تهیونگ پاشد همون بین خواب و بیداری درو باز کرد و با کسایی که دید پشماش ریخت...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
ات ویو
دیدم ساعت یکه منم دیگه نمیکشم خواستم اسنپ *(همون اسنپ کره ای)*بگیرم که دیدم گوشیم خاموشه باید پیاده میرفتم از اینجا تا خونم یه ربع راهه بزرگترین بردم اینجا بود که خونمو نزدیک کمپانی خریدم همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم رسیدم کلیدمو انداختم تو درو درو باز کردم و رفتم تو*(نمدونم چرا ولی از جاکلیدیش عکس میدم)*هیچی نفهمیدم فقط لباسامو عوض کردم و گوشیمو زدم شارژ ورفتم خوابیدم
اعضا ویو
نامجون: بزار زنگ بزنم ات ببینم رفت خونه
گوشی: بوق بوق مشترک مورد نظر
نامجون: شاید نشنیده بزار یه بار دیگه زنگ بزنم
جین: بزن بزن
ـــــبعد×10تماس
نامجون: چرا جواب نمیدهههه (استرسس)
جین: بزار برم خونش ببینم زندس یا نه
شوگا: یاااا جین استرس ندههههه
جیمین: بابا دودیقه زر نزنین باز زنگ بزنم
جونگکوک: وایستا ات نیست اوکی ولی چرا تهیونگ نیستتتتتت
نامجون: راست میگه تهیونگ کووو
*(میدونم سناریوشو خوندین🙄) *
تهیونگ ویو
امروز میخواستم درباره عشقم به ات حرف بزنم پس رفتم خونش ساعت تقریبا یکه تا الان اومده فک کنم زنگشو زدم
دینگ دینگ درو باز کرد و رفتم دیدم بالا خوابه رفتم بالا
ته: ات خوابی
ات: امم(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ات: میخوای لباساتو عوض کن بیا بخواب(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: باشه لباسات کجاس
ات: تو کشو بالایی کمد (خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: همینجا عوض کنم
ات: میخوای همینجا نمیخوای برو حموم(خواب آلود یا همون تقریبا خواب)
ته: همینجا عوض میکنم
لباسشو داشت در می آورد که برگشت دید ات خوابه لباساشو عوض کرد و رفت رو تخت اتو از پشت بغل کرد خوابید*(اتو تهیونگ لباساشون سته)*
اعضا ویو
جین: نگو که تهیونگ رفته پیش ات
جونگکوک: اوهوم اوهوم
نامی:خفش میکنم
نامی: فعلا بریم بخوابیم فردا اول صبح میریم اونجا
فردا ویو
ات و ته ویو
هرکدوم یه طرف تخت صد درجه زدنو خوابیدن
دینگ دینگ
ات با لگد زد تو ک/ون تهیونگ
ات: پاشو برو درو باز کن(خواب آلود)
تهیونگ پاشد همون بین خواب و بیداری درو باز کرد و با کسایی که دید پشماش ریخت...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
- ۱۳۷
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط