#سه_پارتی

#سه_پارتی
#تهیونگ
#پارت_یک

(از زبون ا/ت)
باورم نمیشه به خاطر مادربزرگم مجبورم دوران دبیرستانم رو داخل یکی از روستا های بوسان بگذرونم
بی حوصله برای رفتن به مدرسه آماده شدم و پیاده مسیرم رو رفتم ..

مدیر مدرسه: به مدرسه ما خوش آمدید..کلاس شما <<<هست
ا/ت: مرسی
بالاخره بعد از مکافات زیاد کلاس و پیدا کردم و با دیدن نونا دوستم برگامم ریخت😐
نونا اینجا چیکار میکرد ..
نونا: ا/تتتت تو هم تو این مدرسه ای؟😍
ا/ت: نونا ..تو چرا امدی بوسان؟
نونا: خوب راستش ..فقط برای یک سال اینجا هستم بابا و مامانم رفتن خارج

با امدن معلم همه ساکت شدیم و درس شروع شد

معلم: کی این سوال رو بلده؟
تهیونگ: منن
معلم : این یکی سوال رو ..کی..
تهیونگ:مننن

(واتتت؟ این کیه دیگه ؟ همه سوالا رو که این جواب میده🤨)

ا/ت: نونا میگم این پسره کیه؟

نونا: آها تهیونگ رو میگی؟!..واییی میبینی هم خوشتیپه هم باهوش تمام دخترای کلاس روش کراشن..😍

ا/ت: ولی حس میکنم خیلی مغروره ..دوست دخترم داره؟

نونا: نه ..اون از هیچ کس خوشش نمیاد اصلا به دخترا اهمیت نمیده😕
ا/ت: شتتت..از خود راضی.

(اتمام کلاس)
باید میرفتم پیش مادر بزرگ پیرم که تاحالا اصلا ندیده بودمش ..باورم نمیشه مجبورم پیش کسی که تا حالا ندیدمش زندگی کنم😑

طبق آدرس به سمت کلبه چوبی رفتم و در زدم
ا/ت: کسی خونه نیست؟؟
مادربزرگ: سلام بله؟
ا/ت: من ا/ت هستم نوه تون
مادربزرگ: آها سلام دخترم خوبی ..بیا تو عزیزم

داخل خونه که بدک نبود ...ولی با دیدن کسی که روی مبل نشسته بود چشمام چهار تا شد😧

جانننن تهیونگ اینجا چیکار میکنهه؟؟

مادربزرگ: دخترم این پسر خالته اونم نوه منه
(چیییی من پسر خاله دارممم؟🤯)

ادامه دارد ...

شرط پارت بعد ۱۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۱۱)

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

star key ring:8

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

سناریو مایکی پارت اخر

سرنوشت پارت(۱۱)

My Boy❄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط