موضوع عشق درون
موضوع: عشق درون
پارت ۱۷
جونگین: بیبی گرل اصلا دست تو نیست که بخوای پشیمون بشی یا نه😌
ا.ت: بیبی گرل اصلا دست تو نیست که بخوای پشیمون بشی یا نه(ادا در میاره)
جونگین: اصن ولش بیا بریم یه چیز خوشمزه بخوریم تا برای امشب جون داشته باشی😁
ا.ت: یااااااااا میزنمتا😤
جونگین: 😂🤣
ویو نویسنده
خلاصه رفتن غذا خوردن و اومدن نشستن فیلم دیدن و کلی خوراکی خوردن بغل همدیگه خوابیدن یکم تا برای شب پر انرژی باشن🤭
(پرش زمانی به ساعت ۹ شب)
ویو ا.ت
از خواب نازم بیدار شدم و متوجه شدم گوشیم داره زنگ میخوره دستای جونگین که دورم حصار شده بود رو آروم از خودم رها کردم تا برم گوشیمو جواب بدم از وقتی شماره بابامو دیدم از خوشحالی بالا و پایین پریدن و رفتم بیرون از اتاق جواب دادم
مکالمه بین ا.ت و پدرش
ا.ت: الو سلام بابایی جونم خوبی دلم خیلیییی برات تنگ شد کی میاین نمیشه زودتر بیاین
مین هو: سلام پرنسس خانوم بابا،نفس بگیر چقدر سوال میپرسی یکی یکی بپرس جواب بدم شیطون بلا😂
ا.ت: باشه باشه خب اول از همه حالت خوبه؟
مین هو: آره فدات شم صدای تو رو که شنیدم بهتر شدم تو چطوی؟
ا.ت: منم خوبم جونگینم حالش خوبه ولی الان خوابه
مین هو: رابطتون چطوره با هم کنار اومدین؟
ا.ت: آره بابا جونم جونگین الان خیلی باهام خوب رفتار میکنه وقتی حوصلم سر میره منو میبره بیرون یا تو خونه با هم فیلم میبینیم در ضمن امروزم بودیم خرید عروسی
مین هو: اووووو چه عالی
ا.ت: بابایی جونگین گفت تا آخر هفته میاین نمیشه زودتر بیاین؟ آخه دلم براتون خیلی تنگ شد
مین هو: خب خوشگل خانوم شاید زودتر بیایم ولی زیاد دلتو خوش نکن گفتم شاید...خب دخترم من دیگه باید برم کلی کار رو سر منو عموت ریخته
ا.ت: باشه بابایی به عمو سلام منو برسون مراقب خودتونم باشین
مین هو: باشه پرنسس بابا خدافظ
ا.ت: بای
ویو جونگین
خواب بودم که با صداهایی بیدار شدم وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم ا.ت نیست رفتم از اتاق بیرون متوجه شدم داره با عمو مین هو صحبت میکنه تلفن و که قطع کرد تا روش و برگردوند منو دید و نزدیک بود بیفته که از کمر گرفتمش و بلندش کردم
جونگین: عشقم چرا اینقدر حواس پرتی تو
ا.ت: خب یکدفعه عین جن ظاهر شدی ترسیدم
جونگین: قرار بود الان چیکار کنیم؟
ا.ت: اصن شما می هستی من کی هستم😂
جونگین: روی تخت بهت نشون میدم هر وقت تا خود عروسیمون نتونستی راه بری میفهمی😉
ا.ت: خیلی بیشعوری😒
جونگین: خودت با پای خودت میای یا خودم دست به کار بشم(بم و خمار)
ا.ت: باشه ددی جونگین الان میرم خودمو برات آماده میکنم😁
جونگین: آفرین بیبی گرل(لپشو میکشه)
خب خب خماری بکشید
و اینکه از اینجا به بعد اسمات
و من اسمات رو ننوشتم و گردن هم نمیگیرم چون واقعا ننوشتم و همش army508bts@ نوشته و اسمات هم تو کامنتا میزارم
پارت ۱۷
جونگین: بیبی گرل اصلا دست تو نیست که بخوای پشیمون بشی یا نه😌
ا.ت: بیبی گرل اصلا دست تو نیست که بخوای پشیمون بشی یا نه(ادا در میاره)
جونگین: اصن ولش بیا بریم یه چیز خوشمزه بخوریم تا برای امشب جون داشته باشی😁
ا.ت: یااااااااا میزنمتا😤
جونگین: 😂🤣
ویو نویسنده
خلاصه رفتن غذا خوردن و اومدن نشستن فیلم دیدن و کلی خوراکی خوردن بغل همدیگه خوابیدن یکم تا برای شب پر انرژی باشن🤭
(پرش زمانی به ساعت ۹ شب)
ویو ا.ت
از خواب نازم بیدار شدم و متوجه شدم گوشیم داره زنگ میخوره دستای جونگین که دورم حصار شده بود رو آروم از خودم رها کردم تا برم گوشیمو جواب بدم از وقتی شماره بابامو دیدم از خوشحالی بالا و پایین پریدن و رفتم بیرون از اتاق جواب دادم
مکالمه بین ا.ت و پدرش
ا.ت: الو سلام بابایی جونم خوبی دلم خیلیییی برات تنگ شد کی میاین نمیشه زودتر بیاین
مین هو: سلام پرنسس خانوم بابا،نفس بگیر چقدر سوال میپرسی یکی یکی بپرس جواب بدم شیطون بلا😂
ا.ت: باشه باشه خب اول از همه حالت خوبه؟
مین هو: آره فدات شم صدای تو رو که شنیدم بهتر شدم تو چطوی؟
ا.ت: منم خوبم جونگینم حالش خوبه ولی الان خوابه
مین هو: رابطتون چطوره با هم کنار اومدین؟
ا.ت: آره بابا جونم جونگین الان خیلی باهام خوب رفتار میکنه وقتی حوصلم سر میره منو میبره بیرون یا تو خونه با هم فیلم میبینیم در ضمن امروزم بودیم خرید عروسی
مین هو: اووووو چه عالی
ا.ت: بابایی جونگین گفت تا آخر هفته میاین نمیشه زودتر بیاین؟ آخه دلم براتون خیلی تنگ شد
مین هو: خب خوشگل خانوم شاید زودتر بیایم ولی زیاد دلتو خوش نکن گفتم شاید...خب دخترم من دیگه باید برم کلی کار رو سر منو عموت ریخته
ا.ت: باشه بابایی به عمو سلام منو برسون مراقب خودتونم باشین
مین هو: باشه پرنسس بابا خدافظ
ا.ت: بای
ویو جونگین
خواب بودم که با صداهایی بیدار شدم وقتی به دور و برم نگاه کردم دیدم ا.ت نیست رفتم از اتاق بیرون متوجه شدم داره با عمو مین هو صحبت میکنه تلفن و که قطع کرد تا روش و برگردوند منو دید و نزدیک بود بیفته که از کمر گرفتمش و بلندش کردم
جونگین: عشقم چرا اینقدر حواس پرتی تو
ا.ت: خب یکدفعه عین جن ظاهر شدی ترسیدم
جونگین: قرار بود الان چیکار کنیم؟
ا.ت: اصن شما می هستی من کی هستم😂
جونگین: روی تخت بهت نشون میدم هر وقت تا خود عروسیمون نتونستی راه بری میفهمی😉
ا.ت: خیلی بیشعوری😒
جونگین: خودت با پای خودت میای یا خودم دست به کار بشم(بم و خمار)
ا.ت: باشه ددی جونگین الان میرم خودمو برات آماده میکنم😁
جونگین: آفرین بیبی گرل(لپشو میکشه)
خب خب خماری بکشید
و اینکه از اینجا به بعد اسمات
و من اسمات رو ننوشتم و گردن هم نمیگیرم چون واقعا ننوشتم و همش army508bts@ نوشته و اسمات هم تو کامنتا میزارم
- ۳.۲k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط