پارت
پارت ۲
ویو ا.ت :
وقتی که آجوما گفت عموم اینا قراره بیان خونمون ناراحت شدم اون جونگین عوضی(دور از جون بچم)هر وقت میاد اینجا یه جوری رفتار میکنه انگار ارث باباشو بالا کشیدم زنگ زدم به بابام و بعد از چندتا بوق جواب داد (مکالمه بین ا.ت و پدرش)
مین هو: سلام عروسک بابا چطوری خوشگل خانوم
ا.ت: سلام بابا جوونم میگم از آجوما شنیدم امشب عمو هیون جونگ و اون پسر گوزوش(منظورش جونگینه😂)قرارها بیان خونمون
مین هو: زشته ا.ت نا سلامتی پسر عموتهها
ا.ت: خب مثل آدم رفتار کنه منم چیزی بهش نگم بعدش من امشب میرم خونه یکی از دوستام تا کار شما تموم بشه
مین هو: خانوم خانوما موضوع اصلی بحث امشب ما تو و جونگین هستین
ا.ت: یعنی چی؟ من که نمیفهمم چی میگی بابا
مین هو: حالا بذار بیام خونه مفصل برات توضیح میدم جوجه کوشولوی من
پرش به زمانی که مین هو رسید، ا.ت بدو بدو از پلهها اومد پایین و رفت باباشو محکم بغل کرد مین هو هم متقابلاً بغلش کرد که ا.ت گفت
ا.ت: آها بابا پشت تلفن چی میگفتی؟
مین هو: خب ببین دخترم تو الان ۲۳ سالته باید موقعیت منو درک کنی منو عموت تصمیم گرفتیم تا برای محکم تر شدن تجارتمون تو و جونگین با هم ازدواج کنین
ویو ا.ت :
راستشو بخوای ته دلم مثل خر ذوق کردم آخه من جونگین و دوست داشتم ولی به روی خودم نمیاوردم چون اون از همه دخترا فراری بود خودم و جمع و جور کردم و به بابام گفتم
ا.ت: بیا اومدیم و من جونگین و دوست داشتم بفهمیم اینو که جونگین از همه دخترا متنفره که این موضوع شامل منم میشه
مین هو: میدونم دخترکم
ا.ت: میدونین و بازم میخواین منو جونگین و مجبور کنین تا با هم ازدواج کنیم؟
با کمک army508bts@
ویو ا.ت :
وقتی که آجوما گفت عموم اینا قراره بیان خونمون ناراحت شدم اون جونگین عوضی(دور از جون بچم)هر وقت میاد اینجا یه جوری رفتار میکنه انگار ارث باباشو بالا کشیدم زنگ زدم به بابام و بعد از چندتا بوق جواب داد (مکالمه بین ا.ت و پدرش)
مین هو: سلام عروسک بابا چطوری خوشگل خانوم
ا.ت: سلام بابا جوونم میگم از آجوما شنیدم امشب عمو هیون جونگ و اون پسر گوزوش(منظورش جونگینه😂)قرارها بیان خونمون
مین هو: زشته ا.ت نا سلامتی پسر عموتهها
ا.ت: خب مثل آدم رفتار کنه منم چیزی بهش نگم بعدش من امشب میرم خونه یکی از دوستام تا کار شما تموم بشه
مین هو: خانوم خانوما موضوع اصلی بحث امشب ما تو و جونگین هستین
ا.ت: یعنی چی؟ من که نمیفهمم چی میگی بابا
مین هو: حالا بذار بیام خونه مفصل برات توضیح میدم جوجه کوشولوی من
پرش به زمانی که مین هو رسید، ا.ت بدو بدو از پلهها اومد پایین و رفت باباشو محکم بغل کرد مین هو هم متقابلاً بغلش کرد که ا.ت گفت
ا.ت: آها بابا پشت تلفن چی میگفتی؟
مین هو: خب ببین دخترم تو الان ۲۳ سالته باید موقعیت منو درک کنی منو عموت تصمیم گرفتیم تا برای محکم تر شدن تجارتمون تو و جونگین با هم ازدواج کنین
ویو ا.ت :
راستشو بخوای ته دلم مثل خر ذوق کردم آخه من جونگین و دوست داشتم ولی به روی خودم نمیاوردم چون اون از همه دخترا فراری بود خودم و جمع و جور کردم و به بابام گفتم
ا.ت: بیا اومدیم و من جونگین و دوست داشتم بفهمیم اینو که جونگین از همه دخترا متنفره که این موضوع شامل منم میشه
مین هو: میدونم دخترکم
ا.ت: میدونین و بازم میخواین منو جونگین و مجبور کنین تا با هم ازدواج کنیم؟
با کمک army508bts@
- ۳۷۶
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط