{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران با ترانه

باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
کودکی ده ساله بودم ،شاد و خرم
نرم و نازک چست و چابک
با دو پای کودکانه می دویدم
هم چو آهو می پریدم ازلب جوی
دور می‌گشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده داستان های نهانی
از لب باد وزنده رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا
دیدگاه ها (۲)

وقتی سیمت به بالا سری وصل باشه...

کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفاگر بدو گویند بر در ، کیست گوید...

گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا ربچو شیدایی ببیند هیچ یاد ما...

در پهنه دشت رهنوردی پیداستوندر پیِ آن قافله، گردی پیداستفریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط