{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پهنه دشت رهنوردی پیداست

در پهنه دشت رهنوردی پیداست
وندر پیِ آن قافله، گردی پیداست


فریاد زدم ـ «دوباره دیداری هست؟»
در چشم ستاره اشک سردی پیداست.
دیدگاه ها (۱)

گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا ربچو شیدایی ببیند هیچ یاد ما...

باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه یاد...

از بیابان های خشک و تشنه از هر سوی صد فرسنگدر غروبی ارغوانی ...

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟داستان از میوه های سر به...

پارت ۳۳ان شب وقتی کاکاشی برگشت خانه، هیچی حس خوبی نمیداد. خا...

ما به فردی سوار بر یک قطاری از جنس زندگانی بر روی ریل اهنی د...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط