{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت۱۸

ویو راوی
بعد از اینکه النا لباساشو پوشید رفت اتاق بچه ها تا بیدارشون کنه

+بیدار شین کوچولو هااا

♡ ماماننن ( خواب‌آلود )

♤ وقت یه ذره دیگههه ( خمیازه )

+پاشین هلن خانوم شما که باید برای مبارزه با هیولا ها آماده‌ باشی و شما آقا جیهون باید بری مهدکودک

♤ من میخوام پیش هلن باشم

♡ مامانی لطفااااا ( کیوت )

النا کمی فک کرد و گفت

+پسرم مگه نمیخوای از هلن مراقبت کنی ؟

♤ چرا میخواممم

+پس باید بری مهدکودک تا قوی بشی بعد برگردی و از هلن مراقبت کنی ، باشه؟

جیهون چند ثانیه فک کرد و نگاهی به هلن کرد و بعد با هیجان گفت

♤ باشهه مامانییی

+افرین کوچولو

النا لباس هر دوشون رو پوشوند و رفتن پیش جونگکوک و پشت میز نشسته و مشغول خوردن صبحونه شدن ، بعد از اینکه سوار ماشین شدن و اول رفتن جیهون رو گذاشتن مهدکودک و بعد هر سه باهم رفتن بیمارستان

پرستار = اعه سلام خانم و آقای جئون

+سلام

_ سلام

پرستار = آقای دکتر گفتن وقتی اومدین بگم شما برین اتاقشون ، باهاتون کار دارن

+اممم باشه

پرستار = هلن رو به من بسپارید

پرستار دست هلن رو گرفت و رفتن جونگکوک و النا هم رفتن تو اتاق دکتر

دکتر = سلام بفرمایید

+سلام

_ سلام آقای دکتر......مشکلی پیش اومده ؟

دکتر = راستش من برای کنفرانس مطبوعاتی قراره ۳ روزه دیگه از کشورم برم ......به خاطر همین هم همه عمل هام رو جلوتر انداختم ........خواستم شما بیایین که بگم از اونجایی که وضع هلن زیاد خوب نیست بهتره قبل از رفتن من عمل بشه

+خب اونموقع چه موقع قراره عمل بشه

دکتر = اگر موافق باشین فردا هلن عمل بشه

النا نگاهی به جونگکوک کرد و جونگکوک هم متقابلا النا رو نگاه کرد

_ باشه هر چی صلاحه

دکتر = پس من به پرستار میگم که رضایت نامه رو تحویلتون بده

+ممنونم

هر دو از اتاق بیرون رفتن و رفتن پیش هلن ، النا رفت رضایت نامه رو تحویل بگیره و جونگکوک هم رفته بود پیش هلن ، النا رضایت نامه رو امضا کرد و رفت تا به جونگکوک بده که پشت در پوند و صبحت ها جونگکوک و هلن رو گوش کرد....................

شرط
۱۲ لایک
۱۸ کامنت
۱ بازنشر
دیدگاه ها (۱۸)

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۹ ویو راویهلن پشت در وایستاد و به حرف...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۰ویو النا وقتی رسیدم سر ساختمون دیدم ...

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس خواب النا اسلاید سوم نیم تنه و...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۷ویو راوی النا که فک میکرد بچه ها به ...

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۰ویو راوی النا ، هلن رو رسوند بیمارس...

تو سر نوشت منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط