" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۱۰
ویو راوی
النا ، هلن رو رسوند بیمارستان و هلن رو بردن اورژانس و النا نمیدونست چیکار کنه ، بغض توی گلوی النا داشت خفه اش میکرد . روی زمین نشست و پاهاش رو توی خودش جمع کرد . از تو کیفش گوشیشو درآورد و با دستای لرزون شماره جونگکوک رو گرفت و با صدای خفه و بغض باهاش حرف زد
_ سلام
+سلام ( خفه و بغض)
_ چیزی شده ؟
+جون....گ..کوک .....ه...هلن حالش بده ( گریه )
_ چیشده ؟ تو الان کجایی ؟ آدرس بده همین الان دارم راه میوفتم
+بیا بیمارستان ......برات آدرسشو.....فرستادم
تماس قطع شد و النا همونجا منتظره جونگکوک موند ، بعد از چند دقیقه جونگکوک بلاخره رسید دوید سمت النا رو بلندش کرد النا با دیدن جونگکوک بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن جونگکوک اونو توی بغلش فشرد و گفت
_ چیزی نشده ......اروم باش عزیزم اروم باش
+هققق ......میگفت سرم گیج.......میره بعد .......یهو .....توی بغلم ......از هوش رفت جونگکوک هقققق
همون لحظه دکتر اومد سمتشون النا با ترس گفت
+چیشد اقای دکتر ؟ حال دخترم چطوره ؟ ( ترس)
_ حالشون زیاد خوب نیست باید عمل بشه فعلا هم باید اینجا بستری شه تا روز عملش برسه نگران نباشید اتفاقی نمیافته
_ ممنونم دکتر
دکتر از پیششون رفت و هلن رو با برانکارد از اورژانس آوردن بیرون و بردنش اتاق مخصوص تا بستری شه جونگکوک و النا هم پشت سرش میومدن ، ساعت ها گذشت و هر دو کنار هلن بودن ، النا دستشو گرفته بود تو دست هلن و جونگکوک هم موهای دخترشو ناز میکرد
+به مدرسه اطلاع دادی هلن نمیتونه بیاد ؟
_ اره زنگ زدم گفتم
+جیهون رو کی برمیداره ؟
_ به دوستم تهیونگ گفتم بره دنبال جیهون ببره خونه
+اهان
هلن بلاخره اروم اروم چشماشو باز کرد
+بیدار شدی عزیزم ( ذوق )
_ حالت خوبه قشنگم ؟
♡ اهومم .......مامان بابا میشه پیشم باشین
+هستیم عزیزم کنارتیم
♡ نه تا همیشه با بابا جونگکوک و داداش جیهون
_ قشنگم بعدا درباره اش حرف میزنیم تو فعلا استراحت کن
♡ باشه ( کیوت )
النا موهای هلن رو بوسید و گفت
+شاهدخت کوچولو اگه جایت درد میکنه بهمون بگو باشه ؟
♡ باشه مامانی
_ افرین پرنسسم
هلن خنده ی خرگوشی زد و همون باعثه خنده النا و جونگکوک هم شد...........................................
شرط
۱۲ لایک
۲۰ کامنت
۱ بازنشر
پارت ۱۰
ویو راوی
النا ، هلن رو رسوند بیمارستان و هلن رو بردن اورژانس و النا نمیدونست چیکار کنه ، بغض توی گلوی النا داشت خفه اش میکرد . روی زمین نشست و پاهاش رو توی خودش جمع کرد . از تو کیفش گوشیشو درآورد و با دستای لرزون شماره جونگکوک رو گرفت و با صدای خفه و بغض باهاش حرف زد
_ سلام
+سلام ( خفه و بغض)
_ چیزی شده ؟
+جون....گ..کوک .....ه...هلن حالش بده ( گریه )
_ چیشده ؟ تو الان کجایی ؟ آدرس بده همین الان دارم راه میوفتم
+بیا بیمارستان ......برات آدرسشو.....فرستادم
تماس قطع شد و النا همونجا منتظره جونگکوک موند ، بعد از چند دقیقه جونگکوک بلاخره رسید دوید سمت النا رو بلندش کرد النا با دیدن جونگکوک بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن جونگکوک اونو توی بغلش فشرد و گفت
_ چیزی نشده ......اروم باش عزیزم اروم باش
+هققق ......میگفت سرم گیج.......میره بعد .......یهو .....توی بغلم ......از هوش رفت جونگکوک هقققق
همون لحظه دکتر اومد سمتشون النا با ترس گفت
+چیشد اقای دکتر ؟ حال دخترم چطوره ؟ ( ترس)
_ حالشون زیاد خوب نیست باید عمل بشه فعلا هم باید اینجا بستری شه تا روز عملش برسه نگران نباشید اتفاقی نمیافته
_ ممنونم دکتر
دکتر از پیششون رفت و هلن رو با برانکارد از اورژانس آوردن بیرون و بردنش اتاق مخصوص تا بستری شه جونگکوک و النا هم پشت سرش میومدن ، ساعت ها گذشت و هر دو کنار هلن بودن ، النا دستشو گرفته بود تو دست هلن و جونگکوک هم موهای دخترشو ناز میکرد
+به مدرسه اطلاع دادی هلن نمیتونه بیاد ؟
_ اره زنگ زدم گفتم
+جیهون رو کی برمیداره ؟
_ به دوستم تهیونگ گفتم بره دنبال جیهون ببره خونه
+اهان
هلن بلاخره اروم اروم چشماشو باز کرد
+بیدار شدی عزیزم ( ذوق )
_ حالت خوبه قشنگم ؟
♡ اهومم .......مامان بابا میشه پیشم باشین
+هستیم عزیزم کنارتیم
♡ نه تا همیشه با بابا جونگکوک و داداش جیهون
_ قشنگم بعدا درباره اش حرف میزنیم تو فعلا استراحت کن
♡ باشه ( کیوت )
النا موهای هلن رو بوسید و گفت
+شاهدخت کوچولو اگه جایت درد میکنه بهمون بگو باشه ؟
♡ باشه مامانی
_ افرین پرنسسم
هلن خنده ی خرگوشی زد و همون باعثه خنده النا و جونگکوک هم شد...........................................
شرط
۱۲ لایک
۲۰ کامنت
۱ بازنشر
- ۸۴
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط