پارت

پارت۴
داستان: اولین روزی که باهاش آشنا شدم.

(نیم ساعت بعد)

خب وارد رستوران باربیکیو میشیم یه میز برا خودمون انتخاب میکنیم و غذا سفارش میدیم.🍔🍟
غذا رو که خوردیم رفتم حساب کردم بعدش که می خواستیم بریم سوار ماشین بشیم،دیدم یکی به ماشینم زده و کنار ماشینم وایساده.
یه عینک دودی یه ماشین خوب واقعاً لباساش خیلی خوب بودن معلوم بود آدم با شخصیتی باشه،حالا بگو ماشینش چی بود😲!؟
اسم ماشین_____Genesis GV80
میدونی قیمت ماشین چقدره؟ ۷۰,۰۰۰$
خب رفتم جلوش البته با اسما رفتیم گفتش:ببخشید این ماشین شماست؟!
می خواستم بگم بله اسما زود گفت:ای وای با ماشین دوستم چیکار کردی خاک تو سرت🤬.
راستش داشتم از خجالتی آب می شدم توی دلم می گفتم:یا خدا این دختر آبرو برام نذاشته 🫣🫢😐😑.
الان چی بگم آخه.
به اسما گفتم:اشکال نداره ولش کن،ببخشید آقای محترم دوستم نفهمید داره چی میگه 😐🙏.
نه اشکال نداره ولی میشه شمارتون رو برام بدین؟

قسمت۵ خیلی خوبه پس از دستش ندین فالوم کن تا بتونی این داستان شیرین رو بخونی 🥺🍓✨
لایک|فالو|کامنت|یادتون نره~

حمایت یادتون نره 🧁🤍
دیدگاه ها (۰)

جیمین شی آی لاو یو 🦋🫂😎i love you jimin she 🦋🫂😎

پارت۵داستان: اولین روزی که باهاش آشنا شدم.از اینجا موندیم (ت...

۴۰۰ تایمون مبارک🦋🥺✨🫂🍭🍓حمایت یادتون نره🧁🌈🍡

پارت۳داستان: اولین روزی که باهاش آشنا شدم.چند روز بعدا/ت:سلا...

عشق خون آلود پارت یک

part 1: این تصادف چه معنی ای داره

پارت ششم گمشده ای شرق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط