{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که اینجا ایستاده ام

حالا که اینجا ایستاده ام
دلتنگم؟زیاد
بریده ام؟خیلی
خسته ام؟ تا دلت بخواهد
تکه تکه ام و باز با همین تکه هایِ قلبم دوستت دارم،
با همین  نفس هایِ تنگ شده از سرِ دلتنگی،
با همین بریدگی هایِ روحم از سرِ نبودنت،
با همین خستگیِ از سر دویدن به سمتت و همه نرسیدن ها...
با همه اینها هنوز ولی دوستت دارم
و گمان کنم
عشق همین است
که
آدمی اشتباهی را
یک طورِ اشتباهی
در زمان اشتباهی
به دست می آوری
دوستش میداری
بعد از دستش میدهی
و هنوز
با تمام اشتباهی بودن ها
رویِ دوست داشتنش پافشاری میکنی...
✎ فاطمه_جوادی
دیدگاه ها (۲)

دلم تا برایت تنگ می شودنه شعر می‌خوانم،نه ترانه گوش می‌دهم،ن...

رضاخان هم اگر می دیدبا چادُر چه زیبایی..جهان پُر می شد ازقان...

قصد رفتن ندارند ثانیه های دلگیر این روزها!⠀باید به فکر پاییز...

⠀مهمان روزهای آخر است. همان پاییزی که بودنش چنگی به دل نزد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط