عشقشمشیربازوخبرنگار

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار

part4


+ترسیدم
_چرا قشنگم؟؟
+اینکه از دستت بدم
جینو رومی را از خود جدا کرد و به چشمان رومی زل زد
_من هیچوقت تنهات نمیزارم مطمئن باش
و اشک های رومی را پاک کرد
_حالا برو سر تمرینت که نیم ساعت دیگه باید برم شرکت
رومی با ذوق جینو رو نگاه کرد
+باشه
و به سر تمرین برگشت
مربی به سمت جینو رفت
مربی=آقای کیم جینو معذرت میخوام بابت این اتفاقی که افتاد و اینکه خیالتون از دوست دخترتون راحت من هوا شو دارم
_خیلی ممنون خانم مربی
مربی لبخندی زد و به سمت بچه ها رفت
مربی=خیله خوب بچه ها واسه امروز کافیه خسته نباشید

رومی با خوشحالی به اتاق پروف رفت و لباس هاش و عوض کرد و سریع به سمت جینو رفت
_خوب قشنگم بریم؟؟
+بریم

رومی و جینو سوار ماشین شدند
به سمت خانه رومی حرکت کردند
جینو به همراه رومی تا دم در رفت که ناگهان مادر رومی در را باز کرد و موهای رومی را گرفت
م.ر=دختره بی فرهنگ کجا بودی؟
جینو سریع جلو رفت تا رومی را نجات دهد
_خانم او لطفا ولش کنید
جینو رومی از دستان مادرش رها کرد و در آغوش خود گرفت
_شما حق ندارید با کسی که ماله منه اینطور رفتار کنید
م.ر=چون قبول کردم باهم باشید دلیل نمیشه واسه توعه
سپس رو به رومی کرد و ادامه داد
م.ر=شب پسر خالت میاد باید با اون ازدواج کنی
+من جینو رو ول نمیکنم
م.ر=رو حرف من حرف نزن
+وسایلام و جمع میکنم با جینو از اینجا میرم دیگه نمیخوام کاری رو به زور انجام بدم
رومی دست جینو را گرفت و به سمت اتاقش رفت

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part 5وارد اتاق رومی شدندرومی وسایلش...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part6صبح شد جینو آماده بود که به سر ...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part3جینو نگاهی به چشمان ذوق زده روم...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگارpart2وارد باشگاه شمشیر بازی شدندباشگا...

ONLY MINE PART 4چویی. سرت به تنت زیادی کرده ارههه ( دادا/ت ....

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠•چندپارتی 🌝 •درخواستی ✨ p.1روی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط