عشقشمشیربازوخبرنگار

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار

part6

صبح شد
جینو آماده بود که به سر کار بره که گوشیش زنگ خورد
جواب داد
رومی خواب آلو از پله ها پایین اومد
جینو نگاهی مضطرب به رومی کرد
رومی ترسید
تماس جینو تمام شد
+جینو چیشده؟؟
_رومی الان بهم زنگ زدن
+خوب؟؟
_گفتن که توی امریکا آتیش سوزی شده و من و انتخاب کردن که برم اونجا برای خبرنگاری
+چی؟؟
_قراره برای ی مدت از هم دور باشیم ولی قول میدم برگردم
رومی شروع کرد به گریه کردن داشت میوفتاد که جینو گرفتتش
_رومی بات قول میدم هروقت تونستم بهت زنگ بزنم باشه گریه نکن قشنگم
+جینو نرو
جینو رومی را در آغوش گرفت
_آروم باش جونم برمیگردم
+اگه با ی نفر دیگه آشنا شی چی؟؟
_رومی من از کسی جز تو خوشم نمیاد خیالت راحت تو تا آخر عشق من میمونی

رومی نگاهی به جینو کرد

+قول؟؟
_قول
+خیلی دوستت دارم
_ولی من عاشقتم

جینو به طرف اتاق رفت
_رومی کمکم میکنی وسایلم و جمع کنم
+باشه
رومی به جینو کمک کرد تا وسایلش را جمع کند

+پروازت کیه؟؟
_هفته بعد

رومی لبخند تلخی زد

بعد از جمع کردن وسایل به طرف کاناپه رفتند

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part7روی کاناپه نشستند رومی سرش روی ...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part8رومی اشکی از چشمانش افتادمربی ا...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part 5وارد اتاق رومی شدندرومی وسایلش...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part4+ترسیدم_چرا قشنگم؟؟+اینکه از دس...

پارت ۴ـ نه ا.ت من پشیمونم ببخشید بابت حرفام (با گریه)+نه سو...

Our dark romance Part 6ب/ک:پس شما چهار نفر ساعت 5 عصر بلیت د...

چند پارتی از فلیکس: (وقتی برات قلدری میکنن و...)تقریبا لباس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط