عشقشمشیربازوخبرنگار

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار

part2

وارد باشگاه شمشیر بازی شدند
باشگاه زیبا با محیط دلنشینی بود
مربی به سمتشان آمد
صورت مهربانی داشت
مربی سلامی کرد با رومی کمی صحبت کرد
مربی=خوب پس با دوست پسرتون اومدید ثبت نام
+بله
مربی=مادرتون خبر داره؟؟
+بله ولی با اینکه من شمشیر باز بشم مخالفه و دوست پسرم چون میدونه علاقه شدیدی دارم منو برای ثبت نام آوورده
مربی=خیله خوب
مربی فرمی به رومی داد
مربی=این فرم و پر کن و بده دوست پسرت امضا کنه و بعد آماده شو که کلاس ها نیم ساعت دیگه شروع میشه

رومی فرم رو پر کرد و بعد جینو امضا زد و شهریه و هزینه وسایل و لباس رو پرداخت کرد

مربی لباس های رومی و شمشیرش را آورد

مربی=رومی برو آماده شو زود بیا 15 دقیقه دیگه کلاس شروع میشه
+بله مربی
رومی لباس ها رو گرفت و به طرف اتاق پروف رفت و لباس ها رو پوشید
بیرون اومد و با ذوق به سمت جینو رفت
+جینو خوشگل شدم؟؟
_خوشگل بودی خوشگل تر شدی فرشته ی من
رومی جینو را در آغوش گرفت
+مرسی جینو مرسی خیلی دوستت دارم
_ولی من عاشقتم
مربی=مرغای عشق حرفای عاشقانتون تموم شد؟؟
رومی از جینو جدا شد ترسیده تعظیم کرد
+معذرت میخوام مربی یکم هیجان زده شدم
مربی=اشکال ندارم عزیزم
مربی لبخندی به رومی زد که دل رومی گرم شد
مربی=خوب آقای؟؟
_کیم جینو هستم
مربی=بله آقای کیم جینو اگه دوست داشته باشید میتونید امروز بمونید و تمرینات دوست دخترتون و تماشا کنید
رومی ذوق زده به جینو نگاه کرد

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۱)

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part3جینو نگاهی به چشمان ذوق زده روم...

#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگار part4+ترسیدم_چرا قشنگم؟؟+اینکه از دس...

دوست نداشتم منتظر بمونیداینم پارت 1#عشق_شمشیرباز_و_خبرنگارpa...

من؟؟عامم دوست ندارم کسی وابستم شه معذرت :)🤍

ONLY MINE PART 9روز بعدویو ا/ت . بیدار شدم ساعت ۱۱ بود جینو ...

کاش پسر بودم 😞🖤 -خوب رسیدیم پیاده شو+چشم-خوب تو برو هرچی دوس...

پارت6فصل1ات صبح به بیدار شد هیچ کدوم از خدمت کارا خونه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط