{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گنگستر دردسر ساز منپارت نو

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت نــوزׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـدهـــــم)
تمام مدت باقی‌مونده‌ی کلاس، ذهنم درگیر پیامی بود که کای فرستاده بود. “یه چیزی هست که باید بگم…” این جمله مثل یه وزوز توی سرم تکرار می‌شد. سعی کردم روی حرف‌های معلم تمرکز کنم، ولی انگار تمام سلول‌های بدنم من رو به سمت کای می‌کشوند. اون لبخند مرموزش، چشم‌هاش که گاهی به سمت من می‌چرخید و سریع برمی‌گشت، همه و همه یه جور انرژی عجیب تو کلاس ایجاد کرده بود.
هر وقت معلم نگاهش رو بین بچه‌ها می‌چرخوند، انگار زمان برای من متوقف می‌شد. نفسم رو حبس می‌کردم و امیدوار بودم که هیچ‌کس متوجه جزوه‌های نیمه‌کاره یا نگاه‌های دزدیده‌ی ما نشه.
بالاخره، صدای زنگ پایان کلاس مثل یه معجزه اومد. بچه‌ها با عجله شروع کردن به جمع کردن وسایلشون. من هم سریع کیفم رو برداشتم و منتظر شدم تا بقیه از کلاس بیرون برن.
کای همون‌طور که داشت صندلیش رو هل می‌داد عقب، یه نگاه معنی‌دار بهم انداخت و گفت: «کافه بغلی؟ منتظرم.» بعد با همون قدم‌های آروم و مطمئنش از کلاس خارج شد.
لحظه‌ای تردید کردم. برم؟ اگه حرف مهمی داشت؟ اگه فقط داشت باهام بازی می‌کرد؟ ولی دیگه تحمل کنجکاوی رو نداشتم. کیفم رو محکم‌تر گرفتم و از کلاس بیرون زدم.
راهرو شلوغ بود، ولی تونستم کای رو ببینم که داشت به سمت خروجی می‌رفت. با عجله دنبالش راه افتادم. بیرون مدرسه، هوای بعدازظهر پاییزی خنک و دلپذیر بود. برگ‌های زرد و نارنجی روی زمین ریخته بودن و زیر پا خش‌خش می‌کردن.
به کافه که رسیدیم، کای در رو برام باز کرد و تعارف کرد که اول وارد بشم. فضای کافه گرم و دنج بود، با بوی قهوه و شیرینی تازه. چند تا میز خالی بود. کای سمت یه میز دو نفره‌ی کنج دیوار رفت و نشست. من هم روبروش نشستم.
سکوت سنگینی بینمون حاکم شد. فقط صدای دستگاه قهوه‌ساز و همهمه محو مشتری‌های دیگه شنیده می‌شد. کای به من نگاه می‌کرد، ولی انگار داشت دنبال کلمات مناسب می‌گشت.
«خب…» بالاخره شروع کرد. «چی می‌خواستی بگی؟»
کای یه نفس عمیق کشید و انگشت‌هاش رو روی هم قلاب کرد. «راستش… یه چیزی هست که مدتیه می‌خواستم بهت بگم. خیلی مهمه… و نمی‌دونم چطوری شروع کنم.»
نگاهش رو ازم دزدید و به بیرون، به برگ‌هایی که می‌رقصیدن، خیره شد. قلبم تندتر می‌زد. چه رازی داشت؟
دیدگاه ها (۰)

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت بــیــس...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت بـیــــ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت هـجـــׄ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت هـفــׄ ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت چـهـارׄ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط