{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر باید

چقدر باید
تو را دوست نداشت
چقدر باید بگذرد
تا تو را فراموش کرد؟

عشق یک اتفاق بود
که در آغوش تنهایی من افتاد
و تو
درد بودی
که هر چه می گذرد
بزرگ می شود
بزرگ
و بزرگ تر


و شعر
تسکین قلب عاشق است
که مشت مشت
سپید های سفید
غزل های آبی
و قصیده های بنفش می نوشد

و من
همان تنهای عاشق
که تا عمر باقیست
برای فراموشی ات
نوش دارویِ شعر را
سر می کشم....
دیدگاه ها (۲)

دلتنگیتنها واژه ایستکه در سطر سطر اشعارم دست و پا می زندو خو...

به آخر خط رسیده امآنجا که دیگر چشمانت در انتظارم نمی پلکدو ر...

دستانم بوی عشق می دهندبوی انار و خرمالوآنقدر کهکوچه های پایی...

آرام جانمکی می رسی از راه؟ پیچک های سبز دلم ناباورانه پاییز ...

نومیدی

ص ۴۶بعد از دانشگاه به دنبال پریسا البته با فاصله و خیلی سر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط