مافیایه عشق P
مافیایه عشق P:19
گردنم رو رها کرد ولی باسنم رو نه...هنوز سرش داخل گردنم بود پوزخندی زد
هیونجین: انگار جوجه کوچولومون که برای ددیش شجاع شده بود الان به غلط کردن افتاده؟
در برابرش هیچ قدرتی نداشتم حتی توانایی برای مبارزه...از خودم برای ضعیف بودنم متنفرم از این عوضی متنفرم از زندگی متنفرم از همه چی متنفرم چرا چرا این سختی ها این دردها تموم نمیشن اخه چرا
فلیکس :هق...ولم کن...اههههههه
با گاز کوچیکی از گوشم گرفت ناله کردم
هیونجین: فلیکس این ناله ها عاقبت خوبی ندارن
همه جای بدنم درد میکرد بیشتر درد کمر و باسنم که هنوز اون رو به چنگ گرفته بود داشت میکشتم
دیگه توان نداشتم سرم رو روی شونه اش گذاشتم و اشکام شروع به ریختن کرد دلم میخواست کل روز رو گریه کنم
فلیکس: هقق...درد...هق...درد داره
هیونجین وقتی لرزیدن شونه های فلیکس رو به همراه خیس شدن پیراهنش حس کرد یک ترس و ناراحتی که حتی نمیدونست از کجا به سراغش اومده بود سریع دستاش و باسنش رو رها کرد چند قدم ازش فاصله گرفت که صورت فلیکس رو ببینه که فلیکس سرش رو پایین انداخت و دستاش رو جلو اورد و دو طرف پیراهن هیونجین رو داخل اون دست های کوچیکش گرفت و اون چند قدم رو جلو اومد و سرش رو روی سینه اش گذاشت با اینکه اون عوضی اذیش میکرد ولی فلیکس اون موقع بغلش کرد چون بهش ارامش میداد هم خودش هم عطر سرد و ملایمش الان اون شده بود مکان امنش... نمیتونست جلوی اشک هاش رو بگیره اون بی صدا فقط اشک میریخت
هیونجین وقتی ریکشن فلیکس رو دید شوکه شد و چیزی ته دلش ریخت بی دلیل لبخندی زد و سعی در جمع کردن خودش کرد
دستاش رو بالا اورد و با تردید روی کمر فلیکس گذاشت و کمی به خودش فشارش داد و چند ضربه ی ارومی زد
نمیدونست چرا این کارو میکنه اون یک مافیایه سرد و خشن بود که به هیچکس جز خودش اهمیت نمیداد ولی الان برای یک پسر یک شبه ناراحت شده
هیونجین: بسه فلیکس
فلیکس بینیش رو بالا کشید و با صدای گرفته که از ته چاه میومد زمزمه کرد
فلیکس: هق...نمیخوام ولم کن
هیونجین با تعجب خندید
هیونجین: کسی که محکم من رو گرفته و قصد جدایی نداره تویی فلیکس نه من
فلیکس: هقق...لطفا
هیونجین: چی میخواهی فلیکس هرچی باشه قبوله بجز رفتنت از این خونه
فلیکس: هققق... پس ،پس ولش کن
هیونجین از بامزه بودن فلیکس لبخندی زد و کمی خم شد و هر دو پای فلیکس رو گرفت و دوطرفه کمرش گذاشت که فلیکس از ترس یک دفعهای جیغی کشید و دستاش رو دور گردن و پاهاش رو دور کمر هیونجین حلقه کرد و سرش رو داخل گردنش قایم کرد
فلیکس:هقق... بزارم پایین لعنتی
هیونجین بی اهمیت به فلیکس زیر باسنش رو گرفت تا نيافته و به سمت کاناپه رفت
هیونجین: فلیکس بهتره پسر خوبی باشی
فلیکس: هقق...چ...چرا؟
هیونجین: ساکت...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
گردنم رو رها کرد ولی باسنم رو نه...هنوز سرش داخل گردنم بود پوزخندی زد
هیونجین: انگار جوجه کوچولومون که برای ددیش شجاع شده بود الان به غلط کردن افتاده؟
در برابرش هیچ قدرتی نداشتم حتی توانایی برای مبارزه...از خودم برای ضعیف بودنم متنفرم از این عوضی متنفرم از زندگی متنفرم از همه چی متنفرم چرا چرا این سختی ها این دردها تموم نمیشن اخه چرا
فلیکس :هق...ولم کن...اههههههه
با گاز کوچیکی از گوشم گرفت ناله کردم
هیونجین: فلیکس این ناله ها عاقبت خوبی ندارن
همه جای بدنم درد میکرد بیشتر درد کمر و باسنم که هنوز اون رو به چنگ گرفته بود داشت میکشتم
دیگه توان نداشتم سرم رو روی شونه اش گذاشتم و اشکام شروع به ریختن کرد دلم میخواست کل روز رو گریه کنم
فلیکس: هقق...درد...هق...درد داره
هیونجین وقتی لرزیدن شونه های فلیکس رو به همراه خیس شدن پیراهنش حس کرد یک ترس و ناراحتی که حتی نمیدونست از کجا به سراغش اومده بود سریع دستاش و باسنش رو رها کرد چند قدم ازش فاصله گرفت که صورت فلیکس رو ببینه که فلیکس سرش رو پایین انداخت و دستاش رو جلو اورد و دو طرف پیراهن هیونجین رو داخل اون دست های کوچیکش گرفت و اون چند قدم رو جلو اومد و سرش رو روی سینه اش گذاشت با اینکه اون عوضی اذیش میکرد ولی فلیکس اون موقع بغلش کرد چون بهش ارامش میداد هم خودش هم عطر سرد و ملایمش الان اون شده بود مکان امنش... نمیتونست جلوی اشک هاش رو بگیره اون بی صدا فقط اشک میریخت
هیونجین وقتی ریکشن فلیکس رو دید شوکه شد و چیزی ته دلش ریخت بی دلیل لبخندی زد و سعی در جمع کردن خودش کرد
دستاش رو بالا اورد و با تردید روی کمر فلیکس گذاشت و کمی به خودش فشارش داد و چند ضربه ی ارومی زد
نمیدونست چرا این کارو میکنه اون یک مافیایه سرد و خشن بود که به هیچکس جز خودش اهمیت نمیداد ولی الان برای یک پسر یک شبه ناراحت شده
هیونجین: بسه فلیکس
فلیکس بینیش رو بالا کشید و با صدای گرفته که از ته چاه میومد زمزمه کرد
فلیکس: هق...نمیخوام ولم کن
هیونجین با تعجب خندید
هیونجین: کسی که محکم من رو گرفته و قصد جدایی نداره تویی فلیکس نه من
فلیکس: هقق...لطفا
هیونجین: چی میخواهی فلیکس هرچی باشه قبوله بجز رفتنت از این خونه
فلیکس: هققق... پس ،پس ولش کن
هیونجین از بامزه بودن فلیکس لبخندی زد و کمی خم شد و هر دو پای فلیکس رو گرفت و دوطرفه کمرش گذاشت که فلیکس از ترس یک دفعهای جیغی کشید و دستاش رو دور گردن و پاهاش رو دور کمر هیونجین حلقه کرد و سرش رو داخل گردنش قایم کرد
فلیکس:هقق... بزارم پایین لعنتی
هیونجین بی اهمیت به فلیکس زیر باسنش رو گرفت تا نيافته و به سمت کاناپه رفت
هیونجین: فلیکس بهتره پسر خوبی باشی
فلیکس: هقق...چ...چرا؟
هیونجین: ساکت...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۲۷.۰k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط