مافیایه عشقP
مافیایه عشق:P18
با ترس و شوک سمت صدا چرخیدم اون چند قدمیم ایستاده بود من حتی متوجه نزدیک شدنش هم نشده بودم فقط با ترسی که داشتم بهش نگاه میکردم و به سمتم اومد و قبل از این که بخواهم کاری کنم خم شد و پاهام رو گرفت و من رو روی شونه اش انداخت
فلیکس: اههههه ولم کن درد میکنه اهههه لطفا
تا میتونم به کمرش مشت میزدم ولی اون بهم اهمیت نمیداد و به سمت اشپزخانه رفت و پایین گذاشتم
هیونجین: بشین
به صندلی میز نهارخوری اشاره کرد منم نشستم که از درد وحشتناک باسنم بلند شدم
فلیکس: اههههههه
هیونجین که هنوز کنارم بود پوزخندی زد
هیونجین: اوه بیبی چی شده چرا نمیشینی
اون لعنتی میدونست ولی برای اذیتم این کارو میکرد دلم میخواد با دست های خودم خفش کنم ازش متنفرم ،نگاه عصبانیم رو به چشمان بی خیالش دوختم و این بیشتر عصبیم کرد دیگه نتوانستم تحمل کنم...
فلیکس: چی میگی توی عوضی این کارو باهام کردی بعد میگی چرا نمیشیم چون نمیتونم درد دارم چون دلم نمیخواد، نمیخوام، به تو چه اصلا مگه تو کی هستی که بهم دستور می...
هیونجین: خفه شو
الان دیگه بی خیال نبود میتونستم عصبانیت رو تو چشماش ببینم و این برای ادامه دادن بیشتر تشویقم میکرد
فلیکس: نمیخوام، مثلا میخواهی چه کار کنی ها هیچ غلطی نمیتونی کنی من از اینجا میرم و ازت شکایت میکنم عوضی متجاوزگر معلوم نیست چقدر ادم رو مثل من بدبخت کردی عوضیییییی
با خالی کردن خودم نفس راحتی کشیدم اون همینطور ساکت نگاهم میکرد چشماش خالی از هر احساسی بود و این یکم ترسناک بود
یکدفعه نزدیکم شد که چند قدم به عقب رفتم و دستام رو برای محافظت از خودم بالا اوردم که هر دو رو گرفت و و به پشت سرم برد و با یک دستش گرفتشون و داخل گودی کمرم پین کرد و من رو کامل به خودش چسبودن نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده ولی نمیتونستم دستام رو ازاد کنم یا حتی تکون بخورم
فلیکس: اههه چه کار میکنی ولم کن هی
سرم رو بالا اوردم که با دیدن صورتی که از عصبانیت قرمز شده بود روبرو شدم اون خیلی جدی و ترسناک بود یک لحظه از حرف های که زدم پشیمون شدم شاید باید اروم مینشستم که ببینم میخواد چی بگه ولی اخه مشکل همین جا بود من نمیتونستم بشینم درد داشتم خیلی
دست آزادش رو روی باسنم گذاشت و سرش رو داخل گردنم برد و همراه هم، هم باسنم رو چنگ زد همگردنم رو گاز گرفت که از دردی که بهم منتقل شد سر ناخون های پام ایستادم
فلیکس: اههههه لطفا ببخشید، ببخشید اههه اشتباه کردم ،غلط کردم لطفا...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
با ترس و شوک سمت صدا چرخیدم اون چند قدمیم ایستاده بود من حتی متوجه نزدیک شدنش هم نشده بودم فقط با ترسی که داشتم بهش نگاه میکردم و به سمتم اومد و قبل از این که بخواهم کاری کنم خم شد و پاهام رو گرفت و من رو روی شونه اش انداخت
فلیکس: اههههه ولم کن درد میکنه اهههه لطفا
تا میتونم به کمرش مشت میزدم ولی اون بهم اهمیت نمیداد و به سمت اشپزخانه رفت و پایین گذاشتم
هیونجین: بشین
به صندلی میز نهارخوری اشاره کرد منم نشستم که از درد وحشتناک باسنم بلند شدم
فلیکس: اههههههه
هیونجین که هنوز کنارم بود پوزخندی زد
هیونجین: اوه بیبی چی شده چرا نمیشینی
اون لعنتی میدونست ولی برای اذیتم این کارو میکرد دلم میخواد با دست های خودم خفش کنم ازش متنفرم ،نگاه عصبانیم رو به چشمان بی خیالش دوختم و این بیشتر عصبیم کرد دیگه نتوانستم تحمل کنم...
فلیکس: چی میگی توی عوضی این کارو باهام کردی بعد میگی چرا نمیشیم چون نمیتونم درد دارم چون دلم نمیخواد، نمیخوام، به تو چه اصلا مگه تو کی هستی که بهم دستور می...
هیونجین: خفه شو
الان دیگه بی خیال نبود میتونستم عصبانیت رو تو چشماش ببینم و این برای ادامه دادن بیشتر تشویقم میکرد
فلیکس: نمیخوام، مثلا میخواهی چه کار کنی ها هیچ غلطی نمیتونی کنی من از اینجا میرم و ازت شکایت میکنم عوضی متجاوزگر معلوم نیست چقدر ادم رو مثل من بدبخت کردی عوضیییییی
با خالی کردن خودم نفس راحتی کشیدم اون همینطور ساکت نگاهم میکرد چشماش خالی از هر احساسی بود و این یکم ترسناک بود
یکدفعه نزدیکم شد که چند قدم به عقب رفتم و دستام رو برای محافظت از خودم بالا اوردم که هر دو رو گرفت و و به پشت سرم برد و با یک دستش گرفتشون و داخل گودی کمرم پین کرد و من رو کامل به خودش چسبودن نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده ولی نمیتونستم دستام رو ازاد کنم یا حتی تکون بخورم
فلیکس: اههه چه کار میکنی ولم کن هی
سرم رو بالا اوردم که با دیدن صورتی که از عصبانیت قرمز شده بود روبرو شدم اون خیلی جدی و ترسناک بود یک لحظه از حرف های که زدم پشیمون شدم شاید باید اروم مینشستم که ببینم میخواد چی بگه ولی اخه مشکل همین جا بود من نمیتونستم بشینم درد داشتم خیلی
دست آزادش رو روی باسنم گذاشت و سرش رو داخل گردنم برد و همراه هم، هم باسنم رو چنگ زد همگردنم رو گاز گرفت که از دردی که بهم منتقل شد سر ناخون های پام ایستادم
فلیکس: اههههه لطفا ببخشید، ببخشید اههه اشتباه کردم ،غلط کردم لطفا...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۱۴.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط