{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم که همیشه

چه خوش خیال بودم که همیشه

فکر میکردم توقلب تو محکوم به

حبس ابدم!!!

یکباره جا خوردم..

وقتی زندان بان فریاد زد:

...........هی.................تو..................ازادی...........

وصدای گام های غریبه که به سلول من میامد!!!!!..
دیدگاه ها (۹)

گفت:بزن ب سلامتی پت ومت!گفتم:حتما به خاطر اینکه خنده داربودن...

چه درونم تنهاست و در این تنهاییشاخه ی خشک نگاهم گل چشمان تو ...

سلام دوستان من چندروزی بستری بودم شرمنده همتون که نتونستم سر...

حواست هست خدا؟صدای هق هق گریه هام... از گلویی میاد که تو گفت...

شاهزاده دوست داشتنی من

🔴 هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست ...پادشاهی هنگام پوست کندن سیب...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

مافیای من

داستان عاشقانه جدید

قبل از این که ایزوکو بخواهد حرفش را ادامه دهد باکوگو آغوش گر...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط