آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم ...
آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم ...
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت منم
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب تویی...
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس تویی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم..
آنکه کافر به دل مومن من بود تویی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم
آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت تویی
آنکه قامت به قد تیر برافراشت منم...
آنکه در باغ غزل گشت و خرامید تویی...
آنکه یک بوته در این باغچه نگذاشت منم
آنکه عاقل شد و راه خردش جست تویی
آنکه در مزرعه اش بذر جنون کاشت منم
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت منم
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب تویی...
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس تویی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم..
آنکه کافر به دل مومن من بود تویی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت منم
آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت تویی
آنکه قامت به قد تیر برافراشت منم...
آنکه در باغ غزل گشت و خرامید تویی...
آنکه یک بوته در این باغچه نگذاشت منم
آنکه عاقل شد و راه خردش جست تویی
آنکه در مزرعه اش بذر جنون کاشت منم
- ۲.۶k
- ۱۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط