آنکه دائم نفسش حس تو را داشت, منم
آنکه دائم نفسش حس تو را داشت, منم
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت, منم
.
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب ,تویی
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت ,منم
.
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس, تویی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت, منم
.
آنکه کافر به دل مومن من بود, تویی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت ,منم
.
آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت, تویی
او که قامت به قد تیر برافراشت ,منم
.
او که در باغ غزل گشت و خرامید, تویی
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت, منم
.
او که عاقل شد و راه خِرَدش جست ,تویی
آن که در مزرعه اش بذر جنون کاشت, منم
این چنین عشق تو در سینه نگهداشت, منم
.
آنکه در ناز فرو رفته و شاداب ,تویی
آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت ,منم
.
آنکه هرگز نگشود دفتر احساس, تویی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت, منم
.
آنکه کافر به دل مومن من بود, تویی
آنکه هر شعر تو را معجزه انگاشت ,منم
.
آنکه بر سینه ی من خنجر غم کوفت, تویی
او که قامت به قد تیر برافراشت ,منم
.
او که در باغ غزل گشت و خرامید, تویی
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت, منم
.
او که عاقل شد و راه خِرَدش جست ,تویی
آن که در مزرعه اش بذر جنون کاشت, منم
- ۹۲۴
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط