{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با ت

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت :بکار ؛ بکار که هر چه بکاری ما میخوریم!کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت :دارم یونجه میکارم!
#قاصدک
دیدگاه ها (۴)

از حکیمی پرسیدند: چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری...

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر استکارم از گریه گذشته. به ...

:-(

خخخخخخخ

کار ب جایی رسیده ک برعندازا مارو مسخره میکنن،میگن طرف رهبرشو...

هوسوک ریز خندید و گفت: "دقیقا مثل شما موسیو" یونگی دست هوسوک...

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط