هوسوک ریز خندید و گفت:
هوسوک ریز خندید و گفت:
"دقیقا مثل شما موسیو"
یونگی دست هوسوک رو کشید و با هم سمت راه پله ها رفتند. یونگی بدن هوسوک رو بین خودش و دیوار گیر انداخت و گفت:
"پس اجازه دارم آقای جانگ؟"
هوسوک خندید و سر تکون داد. یونگی نقاب هوسوک رو باز کرد و نقاب خودش هم کمی کنار زد. در حالی که با نگاهش مشغول ستایش صورت بی نقص هوسوک بود، هوسوک دستش رو روی لب های یونگی کشید و گفت:
"چرا همچین جیز زیبایی رو زیر نقاب قایم کردی موسیو؟"
یونگی خودش رو بیشتر به هوسوک چسبوند و با صدایی که بم شده بود، گفت:
"میخوای ببوسیش؟"
هوسوک با لبخند سر تکون داد:
"بی صبرانه..."
یونگی آهسته لبش رو روی لب های هوسوک قرار داد و بوسه ای رو آغاز کرد. هوسوک دستش رو دور گردن یونگی انداخت و یونگی هم دستاش رو قفل کمر هوسوک کرد. بوسه به ارامی پیش میرفت تا اینکه عطش هر دو برای بوسیدن بیشتر شد.
:
"اون موزیسین دقیقا کیه؟"
"صدای نواختنش فوق العادست"
"میتونم از نزدیک ببینمش؟"
"انگار داره از طریق موسیقی با ادم حرف میزنه"
سعی کرد تا تموم شدن اهنگ به رقصش ادامه بده.
«چند دقیقه بعد»
به سمت اتاقی که تو پشت صحنه بود، رفت.
باید لباسش رو عوض میکرد تا با سر و وضع معمولی به مراسم بپیونده. دستش رو روی دستگیره گذاشت که دستی روی دستش قرار گرفت. به مرد نگاه کرد. نقابش..... اون نقاب موزیسین گمنام بود که گاهی اوقات موزیسین دیوانه هم خطاب میشد. هر دو دستشون رو از روی دستگیره در کشیدند و موزیسین گفت:
"اوه، مطعسفم آقا. نمیدونستم شما هم اینحا لباستون رو عوض خواهید کرد."
هوسوک در خالی که به شدت استرس داشت، کمی از در دور شد و گفت:
"بله. شما میتونید برید داخل. من مکان دیگه ای رو پیدا می کنم."
هوسوک تعظیمی کرد و میخواس دور بشه که صدای مرد توی گوشش طنین انداخت و مچ دستش حصار انگشت های مرد شد.
یونگی در حالی که به نبود نامجون کنارش لعنتی میفرستاد،به دست خودش و دست رقاصی که روزی ارزوی دیدنش رو داشت نگاه مرد و گفت:
"مطعسفم اقای جانگ. ولی...... میتونیم کمی با هم صحبت کنیم؟"
هوسوک سمت مرد برگشت و گفت:
"فک... فکر کنم بتونیم. میتونیم بعد از تعویض لباس داخل سالن همو ببینیم."
با تموم شدن حرفش دستش رو از دست یونکی خارج کرد و با سرعت داخل راهرو دوید و وارد اتاقی شد.
در حالی که جام تو دستش بود، داشت حرکت میکرد که برخورد چیزی رو به سینش حس کرد. با بالا اوردن سرش، نکاهش به شخصی که برعکس خودش لباسی سفید پوشیده بود افتاد. مرد به سمتش اومد و گفت:
"مطعسفم... حواسم نبود."
نامجون نگاه خیرشو به مرد دوخته بود و توان صحبت نداشت. با دستمالی که روی کتش نشست، تازه متوجه اوضاع شد و حواسش از مرد پرت شد.
جام توی دستش با برخورد مرد روی سر شونه ی کتش نشسته بود و چه دلیلی بهتر از اینکه مرد داشت با دستمال کتش رو تمیز می کرد.
لبخندی زد و با قرار دادن دستش روی دست مرد گفت:
"اشکالی نداره. میتونم اسمتونو بدونم؟"
مرد لبخندی زد و کمی کنار کشید. در حالی که دستاش رو قفل هم می کرد، با صدای اهسته ای گفت:
"کیم سوکجین هستم"
نامجون ناخوداگاه دستش رو زیر چونه ی مرد گذاشت و با بالا اوردن سرش، گفت:
"توأم مثل من کره ای هستی؟"
سوکجین هول شده گفت:
"بله اقا"
نامجون که اضطراب مرد رو دید، دستش رو برداشت و در خالی که کنارش می ایستاد، گفت:
"کیم نامجون، اسممه"
جین لبخندی زد:
"از آشناییتون خوشبختم اقای کیم"
نامجون در خالی که از سینی پیشخدمت در خال حرکت جامی بر می داشت، گفت:
"تو پاریس چیکار می کنید؟ احتمالا شما هم به دلیل اجرای موزیسین و رقاص اومدید."
جین سری تکون داد و گفت:
"تقریبا میشه همین رو گفت."
نامجون لبخندی زد و با تعظیم و دراز کردن دستش سمت سوکجین گفت:
"افتخار رقص میدید؟..."
«هوسوک»
با خارج شدن از اتاق، با قیافه ی زیر نقاب موزیسین مواجه شد. حالا هر دوشون لباسشون رو عوض کرده بودن. مرد کت و شلوار مشکی ای پوشیده بود و شنل سیاه رنگی از دو شونه هاش آویزون بود. هوسوک لبخندی زد و مرد در حالی که به سر تا پای هوسوک نگاهی می انداخت، گفت:
"میتونیم بریم داخل سالن و برقصیم"
هوسوک سری تکون داد. نمیخواست درخواست مرد رو رد کنه. نه صرفا ازروی ادب بلکه به خاطر این بود که رقصیدن با این مرد ارزوش بود. مردم فرانسه مردمی نبودن که به خاطر رقصیدن با همجنسش چیزی بهشون بگن و هوسوم اینو مدیون عاقل و روشن فکر بودن مردم بود.
مرد خم شد و نقابی سمت هوسوک گرفت و با لحنی که نگرانی توش موج میزد، گفت:
"مطعسفم که همچین درخواست گستاخانه ای دارم ولی میتونید این نقاب رو به صورتتون بزنید؟"
"دقیقا مثل شما موسیو"
یونگی دست هوسوک رو کشید و با هم سمت راه پله ها رفتند. یونگی بدن هوسوک رو بین خودش و دیوار گیر انداخت و گفت:
"پس اجازه دارم آقای جانگ؟"
هوسوک خندید و سر تکون داد. یونگی نقاب هوسوک رو باز کرد و نقاب خودش هم کمی کنار زد. در حالی که با نگاهش مشغول ستایش صورت بی نقص هوسوک بود، هوسوک دستش رو روی لب های یونگی کشید و گفت:
"چرا همچین جیز زیبایی رو زیر نقاب قایم کردی موسیو؟"
یونگی خودش رو بیشتر به هوسوک چسبوند و با صدایی که بم شده بود، گفت:
"میخوای ببوسیش؟"
هوسوک با لبخند سر تکون داد:
"بی صبرانه..."
یونگی آهسته لبش رو روی لب های هوسوک قرار داد و بوسه ای رو آغاز کرد. هوسوک دستش رو دور گردن یونگی انداخت و یونگی هم دستاش رو قفل کمر هوسوک کرد. بوسه به ارامی پیش میرفت تا اینکه عطش هر دو برای بوسیدن بیشتر شد.
:
"اون موزیسین دقیقا کیه؟"
"صدای نواختنش فوق العادست"
"میتونم از نزدیک ببینمش؟"
"انگار داره از طریق موسیقی با ادم حرف میزنه"
سعی کرد تا تموم شدن اهنگ به رقصش ادامه بده.
«چند دقیقه بعد»
به سمت اتاقی که تو پشت صحنه بود، رفت.
باید لباسش رو عوض میکرد تا با سر و وضع معمولی به مراسم بپیونده. دستش رو روی دستگیره گذاشت که دستی روی دستش قرار گرفت. به مرد نگاه کرد. نقابش..... اون نقاب موزیسین گمنام بود که گاهی اوقات موزیسین دیوانه هم خطاب میشد. هر دو دستشون رو از روی دستگیره در کشیدند و موزیسین گفت:
"اوه، مطعسفم آقا. نمیدونستم شما هم اینحا لباستون رو عوض خواهید کرد."
هوسوک در خالی که به شدت استرس داشت، کمی از در دور شد و گفت:
"بله. شما میتونید برید داخل. من مکان دیگه ای رو پیدا می کنم."
هوسوک تعظیمی کرد و میخواس دور بشه که صدای مرد توی گوشش طنین انداخت و مچ دستش حصار انگشت های مرد شد.
یونگی در حالی که به نبود نامجون کنارش لعنتی میفرستاد،به دست خودش و دست رقاصی که روزی ارزوی دیدنش رو داشت نگاه مرد و گفت:
"مطعسفم اقای جانگ. ولی...... میتونیم کمی با هم صحبت کنیم؟"
هوسوک سمت مرد برگشت و گفت:
"فک... فکر کنم بتونیم. میتونیم بعد از تعویض لباس داخل سالن همو ببینیم."
با تموم شدن حرفش دستش رو از دست یونکی خارج کرد و با سرعت داخل راهرو دوید و وارد اتاقی شد.
در حالی که جام تو دستش بود، داشت حرکت میکرد که برخورد چیزی رو به سینش حس کرد. با بالا اوردن سرش، نکاهش به شخصی که برعکس خودش لباسی سفید پوشیده بود افتاد. مرد به سمتش اومد و گفت:
"مطعسفم... حواسم نبود."
نامجون نگاه خیرشو به مرد دوخته بود و توان صحبت نداشت. با دستمالی که روی کتش نشست، تازه متوجه اوضاع شد و حواسش از مرد پرت شد.
جام توی دستش با برخورد مرد روی سر شونه ی کتش نشسته بود و چه دلیلی بهتر از اینکه مرد داشت با دستمال کتش رو تمیز می کرد.
لبخندی زد و با قرار دادن دستش روی دست مرد گفت:
"اشکالی نداره. میتونم اسمتونو بدونم؟"
مرد لبخندی زد و کمی کنار کشید. در حالی که دستاش رو قفل هم می کرد، با صدای اهسته ای گفت:
"کیم سوکجین هستم"
نامجون ناخوداگاه دستش رو زیر چونه ی مرد گذاشت و با بالا اوردن سرش، گفت:
"توأم مثل من کره ای هستی؟"
سوکجین هول شده گفت:
"بله اقا"
نامجون که اضطراب مرد رو دید، دستش رو برداشت و در خالی که کنارش می ایستاد، گفت:
"کیم نامجون، اسممه"
جین لبخندی زد:
"از آشناییتون خوشبختم اقای کیم"
نامجون در خالی که از سینی پیشخدمت در خال حرکت جامی بر می داشت، گفت:
"تو پاریس چیکار می کنید؟ احتمالا شما هم به دلیل اجرای موزیسین و رقاص اومدید."
جین سری تکون داد و گفت:
"تقریبا میشه همین رو گفت."
نامجون لبخندی زد و با تعظیم و دراز کردن دستش سمت سوکجین گفت:
"افتخار رقص میدید؟..."
«هوسوک»
با خارج شدن از اتاق، با قیافه ی زیر نقاب موزیسین مواجه شد. حالا هر دوشون لباسشون رو عوض کرده بودن. مرد کت و شلوار مشکی ای پوشیده بود و شنل سیاه رنگی از دو شونه هاش آویزون بود. هوسوک لبخندی زد و مرد در حالی که به سر تا پای هوسوک نگاهی می انداخت، گفت:
"میتونیم بریم داخل سالن و برقصیم"
هوسوک سری تکون داد. نمیخواست درخواست مرد رو رد کنه. نه صرفا ازروی ادب بلکه به خاطر این بود که رقصیدن با این مرد ارزوش بود. مردم فرانسه مردمی نبودن که به خاطر رقصیدن با همجنسش چیزی بهشون بگن و هوسوم اینو مدیون عاقل و روشن فکر بودن مردم بود.
مرد خم شد و نقابی سمت هوسوک گرفت و با لحنی که نگرانی توش موج میزد، گفت:
"مطعسفم که همچین درخواست گستاخانه ای دارم ولی میتونید این نقاب رو به صورتتون بزنید؟"
- ۱۶۱
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط