هرازگاهی ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند...
هرازگاهی ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند... خنجرخیانتی که درپشتم فرورفته درمی آورم، میبوسمش، اندکی نمک به رویش میپاشم، دوباره برسرجایش میگذارم... ازقول من بهش بگویید"خیالش تخت"من دیوانه هنوزبه خنجرش هم وفادارم!!
- ۱.۴k
- ۰۵ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط