هرازگاهی ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند...
هرازگاهی ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند... خنجرخیانتی که درپشتم فرورفته درمی آورم، میبوسمش، اندکی نمک به رویش میـپاشم، دوباره برسرجایش میگذارم... ازقول من بهش بگویید"خیالش تخت"من دیوانه هنوزبه خنجرش هم وفادارم!!
- ۱.۴k
- ۱۰ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط