{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب گشودم تو چرا از لبِ من داغ شدی!

لب گشودم تو چرا از لبِ من داغ شدی!
رفته ای بارِ سفر بستِه ایُ  بار نزار
.
با وجودِ لب من ، لب به لب یار زدی
خواهشی دارم ازت دَم به لبِ یار نزار
.
عاشقانه تر از این واژهٔ لب ها هستم
حاظرم از نظرت محو شوم دار نزار
.
صادقانه بنویسم که تورا می خواهم!
گرچه در عشق ، هوس بازیُ دستار نزار .
در غرورِ خود چنان مَسخ شدی،بالیدی
خواهشاً نام مرا در دلِ خود عار نزار
.
بی تکلم شده ام در نِگَهَت درگیرم
کار منرا به دلِ سوختهٔ زار نزار
.
تو خود از شاخهٔ این تاک دلت آویز است
پس نگو مِی نخورُ منبرِ رفتارنزار
.
شاهد از غیب رِسیدُ به دلم می نالید
شهدِ شیرین عسل را به لب یار نزار
.
سخت می باشد از این عشق شدن ها جَستن
تلخ بودیُ مرا در پیِ این کار نزار
.
پوشیه میزنیُ چشم چرانی!! افسوس
لب نهان کرده ایُ دام به گفتار نزار
دیدگاه ها (۱)

"تو همانی که به قصر دل من سلطانی"حاکم قلب منی ، خوب خودت می ...

ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باشاز دوست بگو، واله و شید...

چشمهایش عشق را بهر دلم تفسیر کردخوابِ جادوی لبش را، بوسه ای ...

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بودگونه ات جز برلبم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط