یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

یک عمر قفس بست مسیر نفسم را

حالا که دری هست مرا بال و پری نیست

حالا که مقدر شده آرام بگیرم

سیلاب مرا برده و از من اثری نیست

بگذار که درها همگی بسته بمانند

وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
دیدگاه ها (۱۷)

من اگر عاشقانه می نویسم…نه عاشقـم !، نه شکست خورده …فقط می ن...

اگر صد آسمان دل را به قصد عشق بردارم میان عشق و زیبایی تو ر...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است- من اما ...

وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی، آنها چاره ای ن...

سرانجام اقدام علیه وطن...!اشکهای برزو ارجمند و پشیمانی وی از...

زخم کهنه پارت ۱۲بود.همونجایی که اتاق خودش هم .بود راهروی دیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط