{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۶۸

طبیعی نیست.. نگران جیمین بودم..خيلي خيلي زياد.. دیگه خودم و احساس بدم و شکست قلبم رو از یاد برده بودم.. فقط دلشوره جیمز همه وجودم رو پر کرده بود و راهي جز كشيك دادن جلوي خونه فرد به ذهنم نرسید.. مثبت فك كردم و شك كردم كه احتمالا جیمین خونه جديد براي خودش خریده تا منو ..نيينه. اگه پس جیمز تو شهر باشه فرد ولش نمیکنه.. مطمینم میره سراغش. تاکسی در اختیار گرفتم و بست نشستم جلوي خونه فرد... دو ساعتي بود منتظر بودیم و هیچ خبری نبود. ديگه از بي حوصلگي و بيکاري داشتم خفه میشدم.. نفسم رو شدید فوت کردم بیرون که راننده کلافه گفت: خانوم چقدر دیگه باید منتظر بمونیم؟ اشفته :گفتم نمیدونم. پولشو میدم آقا... و داغون به در خونه فرد خیره شدم که یه دفعه ماشینش رو دیدم. سريع سرمو کشیدم پایین و پشت صندلي قایم شدم. اره..واقعا ماشین خودشه.. پوووف.. چه عجب محتاطانه نگاش کردم ماشین رو جلوي در پارک کرد نیکول هم کنارش نشسته بود. این نامردا چرا منو کنار گذاشتن؟ دوتايي با صورتي خيلي خسته و بیحال پیاده شدن. فرد گرفته دست انداخت دور گردن نیکول و با محبت به خودش نزدیکش کرد و نیکولم بهش لبخند خسته اي زد و رفتن تو خونه.. مضطرب دندونامو به هم قفل کردم. خيلي خسته و غمزده به نظر میرسیدن که شکم رو هزار برابر کرد. یه اتفاقی افتاده... خدايا.. فقط بد نباشه.. به جیمز مربوط نباشه.. قلبم تند تند و نگران میزد و داشت از دهنم بیرون میومد. بي قرار پاهامو تکون دادم الان تازه اومدن خونه..

الان تازه اومدن خونه.. دیگه جایی نمیرن که... احتمال داره از پیش جیمز اومده باشن؟ نمیتونستم برم خونه و از اینجا جدا شم.. شاید.. شاید اصلا جیمز اومد پیششون. همونجور منتظر نشستم و بي قرار به در خونه و ماشین فرد خیره شدم.. دوست دارم بدونم الان جوابم رو میدن یا نه... خواستم با گوشی خودم بگیرم که.. جواب منو نمیدن. شاید. تند به راننده :گفتم میشه یه دقیقه گوشیتونو بهم قرض بدین؟ گوشیشو سمتم گرفت. تند و با غیض شماره فرد رو با گوشی راننده گرفتم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم. کلی زنگ خورد. ذوقي تو قلبم اومد که جواب ندادنشون مربوط به من نیست و ناراحتیم یه کم رفع شد. با لبخند باريكي داشتم قطع میکردم که فرد گرفته جواب داد:بله.. قلبم شکست و نفسم بند اومد.. واقعا قضيه منم.. نمیخوان جواب منو بدن ناباورانه اشک تو چشمام جمع شد. فرد با غیض گفت:لالی؟ پردرد گفتم کاش کر و کور بودم.
دیدگاه ها (۹)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۹ اونوقت نمیشنیدم و نمیدیدم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۰فرد کلافه گفت: دختر بلاي من...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۷دنبالش... جلوي قبري ایستاد ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۶۶ و گفت:به اسم تو؟ بله.. وار...

ظهور ازدواج پارت ۴۸۲ داغون و پردرد صورتمو توی دستام گرفته ب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۳۲ تند کیفم رو برداشتم و از چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط