:

:
من به یکرنگی چشمان تو عادت کردم
و به گرمای دو دستان تو عادت کردم

یاد لبخند پر از مهر تو آرامش محض
چون به لبهای غزلخوان تو عادت کردم

دلبرم عشق تو شد معجزه ی شادی من
تا به یک بوسه ی سوزان تو عادت کردم

واژه واژه تب عشقت غزلی پر احساس
من به این شعر و به دیوان تو عادت کردم

دل دیوانه ی من چشم تو را می خواهد
از قضا با دل خواهان تو عادت کردم

:
#غزل#شعر#شعرفارسی
#شعرناب#هنر#ادبیات#بیت_ناب#
#عشق#عاشقانه#شاعرانه#دلنوشته#گلایه#دلتنگی#دوری#انتظار#شاعر
#poem
#poemer
دیدگاه ها (۱۴)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

The Last Shadow

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:ادامه پارت ۲۴ [دید جونگکوک]از...

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

باورش,سخت شده رفتن و خاموشی تو او چه خوشبخت شد از عشق و هم آ...

╭────❀⊱⊰❀────╮ در خلوت شعرم، تو شدی بیت نخستین هر واژه به ...

.به کانال تلگرام‌مون بپیوندید. لینک در بخش بیو @ketabdoost ...

تو سهم منی سهم منی سهم دل منای عطر تو آمیخته با آب و گل منیک...

من کلبه ای از عشقم و ویران تو هستمدرمانده ی گرمای دو دستان ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط