{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرز جنون

مرز جنون

ز شوکران فراقت به سینه غم دارم
میان محفل عشاق باده کم دارم

لبم به بوسه ی نوشین تو عطش دارد
هزار راز نگفته ست،در دلش دارد

بروی مرز جنونم تو باش مرهم دل
بمان تو با من خسته،بکاه از غم دل

درون کلبه ی ویرانه عطر تو پیچید
دلم ز دوری تو کنج سینه ام لرزید

به قلب خون شده ام یاد تو فقط مانده
خیال و خاطره سوی تباهی ام رانده

#شعر
دیدگاه ها (۲۷)

#شعر#عاشقانه#فرهنگی#کتاب

:من به یکرنگی چشمان تو عادت کردمو به گرمای دو دستان تو عادت ...

باورش,سخت شده رفتن و خاموشی تو او چه خوشبخت شد از عشق و هم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط