میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم
میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم
میخواستم بپرسم
چقدر باید بگذره
تا من وقتی دارم خاطراتمو مرور میکنم و از کناره تو رد میشم
تنم نلرزه و بغضم نگیره
چقدر؟!
تو میدونی
میدونی که دوسِت دآرم
اینقدر که حتآ تموم شبو
بی چرآغ توی حسرت یافتنت
تک به تک کوچه ها و خیآبونا رو قدم میزنم
درسته وجودت نیست اما من یاد گرفتم که تو رو بدون اینکه به وجودت نیاز داشته باشم دوستت بدارم
مثل کآری که خدا با بنده هاش میکنه
ولی همیشه میگم
کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود
کاآش!
همیشه حسرت به دلم موندع واسه یه بارم که شده
وقتی دستامو میگیریو و نگام میکنی بهم بگی من به بودنت قانعم
حتآ اگه سهمه من از تو لمس چند ثانیه دستات باشه
امشب باید اعتراف کنم که
همیشه به فرهاد کوه کن حسودیم میشه
آخه اون
بعد از اون همه زندگی کردن تلخ ترین خاطره ی زندگیش شیرین شد
اما سهمه من چی شد؟!
حسرت داشتنه تو
بعضی وقتا
بعضی وقتا توی نبودنت
اینقدر دلم تنگ میشه که
اگه خودت اندازه ی دل تنگیمو بدونی
خجالت زده میشی
به قول سهراب سپهری که میگه:
تو مرا یاد کن یا نکنی باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست
اما «نفسم میگیرد» در هوایی که نفس های تو نیست:)
هر از گاهی
واسه قدم زدن باهات
از خودم بیرون میزنم
اما وقتی برمیگردم خونه روحم هنوز به خونه برنگشته
«دلمو بد جور شکستی»
بندش زدمآ
ولی میدونی چی شد؟!
سخت شد
سرد شد
تنگ شد
اما هیچوقت مثل «اولش نشد»
من با بودنت یاد گرفتم
رو عآدمآ حساب باز نکنم چون که یکی از همین آدما با امضای خودم حسابمو خالی کرد
بگذریم!
نیومدم یه امروزو گلگی کنم
فقط اومدم بگم دلم تنگ شده
خوابم نمیبره:)
میشه برآم یکم حرف بزنی بخوآبم:)))؟!
یآ بازم
حوصلمو ندآری...
اشکال نداره بازم مثل هرشب یه گوشه میشینمو اینقدر فکر میکنم تا خوآبم ببره
ببخش وقتتو گرفتم
«دوستت دآرم»
میخواستم بپرسم
چقدر باید بگذره
تا من وقتی دارم خاطراتمو مرور میکنم و از کناره تو رد میشم
تنم نلرزه و بغضم نگیره
چقدر؟!
تو میدونی
میدونی که دوسِت دآرم
اینقدر که حتآ تموم شبو
بی چرآغ توی حسرت یافتنت
تک به تک کوچه ها و خیآبونا رو قدم میزنم
درسته وجودت نیست اما من یاد گرفتم که تو رو بدون اینکه به وجودت نیاز داشته باشم دوستت بدارم
مثل کآری که خدا با بنده هاش میکنه
ولی همیشه میگم
کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود
کاآش!
همیشه حسرت به دلم موندع واسه یه بارم که شده
وقتی دستامو میگیریو و نگام میکنی بهم بگی من به بودنت قانعم
حتآ اگه سهمه من از تو لمس چند ثانیه دستات باشه
امشب باید اعتراف کنم که
همیشه به فرهاد کوه کن حسودیم میشه
آخه اون
بعد از اون همه زندگی کردن تلخ ترین خاطره ی زندگیش شیرین شد
اما سهمه من چی شد؟!
حسرت داشتنه تو
بعضی وقتا
بعضی وقتا توی نبودنت
اینقدر دلم تنگ میشه که
اگه خودت اندازه ی دل تنگیمو بدونی
خجالت زده میشی
به قول سهراب سپهری که میگه:
تو مرا یاد کن یا نکنی باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست
اما «نفسم میگیرد» در هوایی که نفس های تو نیست:)
هر از گاهی
واسه قدم زدن باهات
از خودم بیرون میزنم
اما وقتی برمیگردم خونه روحم هنوز به خونه برنگشته
«دلمو بد جور شکستی»
بندش زدمآ
ولی میدونی چی شد؟!
سخت شد
سرد شد
تنگ شد
اما هیچوقت مثل «اولش نشد»
من با بودنت یاد گرفتم
رو عآدمآ حساب باز نکنم چون که یکی از همین آدما با امضای خودم حسابمو خالی کرد
بگذریم!
نیومدم یه امروزو گلگی کنم
فقط اومدم بگم دلم تنگ شده
خوابم نمیبره:)
میشه برآم یکم حرف بزنی بخوآبم:)))؟!
یآ بازم
حوصلمو ندآری...
اشکال نداره بازم مثل هرشب یه گوشه میشینمو اینقدر فکر میکنم تا خوآبم ببره
ببخش وقتتو گرفتم
«دوستت دآرم»
- ۱۱.۸k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط