تجسدخیالات من
تجسدخیالات من
در پوسته ی یک تن ؛
مردی از دور و دیر
مسافر باورهای حماسه و اساطیر ؛
بسترم هنوز ،
با بوی پیرهنت خو نگرفته ،
هوای تو را
به سر حوای دلم میندازد !
سر بر شانه های خیالت
خواب را میزبانم
به میهمانی چشمانم که می آیی ؟
سحر_دالایی
در پوسته ی یک تن ؛
مردی از دور و دیر
مسافر باورهای حماسه و اساطیر ؛
بسترم هنوز ،
با بوی پیرهنت خو نگرفته ،
هوای تو را
به سر حوای دلم میندازد !
سر بر شانه های خیالت
خواب را میزبانم
به میهمانی چشمانم که می آیی ؟
سحر_دالایی
- ۲۰۲
- ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط