{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوپارتیییی جدید از سوکجینیییی به قلم لینا

دوپارتیییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))

صدای آرام موسیقی جاز از بلندگوهای کوچک کافه شب‌های ابری در خیابان‌های خیس سئول می‌پیچید. جین، با لبخندی که همیشه انگار کمی راز در خود داشت، پشت میز بار ایستاده بود. او یک باریستا بود، اما نه برای قهوه‌های صبحگاهی؛ جین استاد ترکیب ویسکی بود.

امشب، بار تقریباً خالی بود، به جز دو مشتری ثابت که در گوشه‌ای ساکت نشسته بودند.

نفر اول، آقای کیم، یک مدیر میانسال بود که هر شب برای فقط یک جرعه سکوت می‌آمد. جین بدون اینکه آقای کیم حرف بزند، یک لیوان نیک اِین از اسکاتلندی تک‌مالتی که ته‌مزه دودی و خاکی داشت را جلوی او گذاشت. جین می‌دانست آقای کیم به دنبال قدرت خام و صادقانه ویسکی است تا بتواند وزن روزش را فراموش کند.

نفر دوم، دختری جوان به نام سِرا بود که یک طراح گرافیک مستقل بود و همیشه با یک دفترچه اسکیس پر از طرح‌های ناتمام می‌آمد. او همیشه با تردید سفارش می‌داد: چیزی شیرین، اما نه زیادی. جین این بار یک بوربون کنتاکی قدیمی را انتخاب کرد که طعم وانیل و کارامل قوی داشت و آن را با دو قطره آب مقطر تنظیم کرد تا شیرینی‌اش تعدیل شود و فقط گرمای آرامش‌بخش آن باقی بماند. این ترکیب، تلخیِ تردیدهای خلاقانه سرا را مهار می‌کرد.

هنگامی که جین مشغول تمیز کردن لیوان‌های کریستالی بود، پسر جوانی که ظاهراً اولین بار بود وارد این محیط شده بود، با کمی دستپاچگی نزدیک شد. او عینکش را مرتب کرد و گفت: سلام. من... اصلاً نمی‌دانم چه می‌خواهم. همه چیز اینجا خیلی پیچیده به نظر می‌رسد.»

جین به او نگاه کرد؛ چشم‌هایش برق خاصی داشت. «اینجا پیچیده نیست، فقط صادقانه است. ویسکی‌ها حقیقت را می‌گویند. به جای اینکه از من بپرسید چه چیزی می‌خواهید، به من بگویید امروز چه حسی داشتید؟»

پسر مکث کرد و پاسخ داد: «امروز... احساس می‌کردم همه چیز را خراب کردم. مثل یک اشتباه بزرگ که نمی‌توانم پاکش کنم.»

جین سر تکان داد و رفت سراغ قفسه پشتی. او یک ویسکی کانادایی قدیمی را برداشت که به خاطر صافی و نرمی‌اش مشهور بود و طعم ملایمی از بلوط کهنه داشت. او آن را در لیوان مخصوصی ریخت که کمی بخار سرد از آن بلند می‌شد.

«بگیر،» جین زمزمه کرد. «این ویسکی از منطقه‌ای می‌آید که حتی بدترین طوفان‌ها هم نتوانستند ریشه‌های درختان بلوطش را از بین ببرند. تلخی‌اش بسیار کم است، اما گرمای ماندگاری دارد. این ویسکی برای پاک کردن اشتباهات نیست، برای یاد گرفتن درسشان است. هر وقت آماده شدی، دوباره سفارش می‌دهی.»

پسر لیوان را برداشت. برخلاف قهوه‌هایی که ممکن بود انرژی کاذب بدهند، این نوشیدنی یک سکون عمیق به او بخشید. او متوجه شد که جین صرفاً یک مخلوط‌کننده نیست؛ او تنظیم‌کننده حالت روحی شب‌های شهر بود، کسی که با هر شات، یک داستان یا یک راه حل آرام را به دست مشتریانش می‌سپرد.

جین لبخند زد، لیوان آخر را پر کرد و به سکوت رقصان جاز گوش سپرد. در این ساعت، او نه فقط یک باریستا، بلکه یک شنونده ماهر و یک کیمیاگر احساسات بود.

خبخبخبخببب لینایی هاممم یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه:)☆☆
دیدگاه ها (۷)

بچممم فالو شههههhttps://wisgoon.com/jeon_ania

تک‌پارتییی جدید از جونگکوک شییی به قلم لینا؟؟:)))ساعت دقیقاً...

سریععع لیناییهای منننن 🥹🫀>>>>

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

دوست دختر اجاره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط