به جاهای حساس رسیده حتما بخونید
به جاهای حساس رسیده حتماً بخونید 😘
_______________________________پارت ششم
سوکونا گفت : همون خواهرت که هر روز بهت زنگ میزد ( از لب یوجی صحبت می کن )
یوجی : آره
نوبارا : تو نگفته بودی که یک آبجی داری
مگومی : همینطوری نگاه می کن
گوجو : واقعا خیلی شبیه همین .
یوجی : آره
نوبارا : کنجکاو شدم بهم راجب خواهرت بگو .
یوجی : باشه
گوجو گوشاش رو تیز کرد
یوجی : خواهرم بیست و چهار سالشه . غذا ها و شیرینی هاش حرف نداره . توی همه ی کار ها خوبه هر کاری رو به نحو احسنت انجام می ده و توی همه ی کار ها استعداد داره .
در همین لحظه نوبارا موچی ها رو از جعبه در آورد و داد به مگومی و باهم خوردن .
چشم هاشون برق زد
نوبارا : خیلی خوشمزه اس مگومی به نشونه تأیید سرش رو بالا و پایین کرد .
پایان پارت ششم 🤎
_______________________________پارت ششم
سوکونا گفت : همون خواهرت که هر روز بهت زنگ میزد ( از لب یوجی صحبت می کن )
یوجی : آره
نوبارا : تو نگفته بودی که یک آبجی داری
مگومی : همینطوری نگاه می کن
گوجو : واقعا خیلی شبیه همین .
یوجی : آره
نوبارا : کنجکاو شدم بهم راجب خواهرت بگو .
یوجی : باشه
گوجو گوشاش رو تیز کرد
یوجی : خواهرم بیست و چهار سالشه . غذا ها و شیرینی هاش حرف نداره . توی همه ی کار ها خوبه هر کاری رو به نحو احسنت انجام می ده و توی همه ی کار ها استعداد داره .
در همین لحظه نوبارا موچی ها رو از جعبه در آورد و داد به مگومی و باهم خوردن .
چشم هاشون برق زد
نوبارا : خیلی خوشمزه اس مگومی به نشونه تأیید سرش رو بالا و پایین کرد .
پایان پارت ششم 🤎
- ۷۲
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط