ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
کار خیلی اشتباهی کرده که افتاده تو بازیه من،بازیه مرگ...

چند روز بعد
ویو آت
بیدار شدم داخل اتاق مهمون بودم
+ ا..آخ
زخمام درد میکرد خیلی زیاد بال هامو باز بسته کردم انگار شکسته بود...نمیتونست بال راستمو تکون بدم لباسمو پوشیدم و رفتم سمت میز آرایش کردم و سعی کردم محکم باشم تا نفهمه دارم از درد میمیرم به پام نگاه کردم اون زنجیر کلفت دوباره دور پام بسته شده بود...جئون جونگکوک یه روزی جامون عوض میشه،اروم رفتم بیرون اتاق که بادیگارد اومد سمتم
•هی برده...کجا میری؟
میخواستم بهش اشاره کنم که یهو حس کردم میتونم حرف بزنم
+عاممم دارم میرم اممم..
• خفه
+ چی مینالی؟
•ولش...ارباب گفتن بهوش اومدی بری پیشش.
) اک
•پریه...
رفتم دم در اتاقش و در زدم
-بیا تو
رفتم تو که نینا سریع اومد بالا
÷سلام ات
بهش اهمیت ندادم و روبه جونگکوک گفتم
+کاری داشتی باهام
-اوهوم.نینا...ازت می‌خوام بری داخل آکواریوم و بیرون نیای
÷و..ولی
-نینا (جدی)
÷چشم (ناراحت)ولی قبلش...ارباب
-چی میگی
÷م‌..من می‌خوام...می‌خوام خانوادمو ببینم
-به ک.رم(جونگکوک منحرف منههه)
÷ه..ها
-نینا برو پایین منو حرص نده

نینا رفت که جونگکوک با ترحم نگام کرد
-درد داری؟
+ نه آخه من رباتم درد چیه اصلا
-هی هی...با من درست صحبت کن وگرنه همین الان جوری شکنجت میکنم که فلج بشی
+باشه بابا... حالا میشه کارتونو بگید ارباب جوانن؟(لحن مسخره)
-بیا جلو
+ خون ندارم
-گفتم بیا اینجا
رفتم سمتش که
دیدگاه ها (۲)

ویو آترفتم سمتش که دستشو بالا برد منتظر سیلی بودم که نوازش و...

میریدددد؟؟

دوستان یه جمله برای این دوست عزیزمون بنویسید تو کامنتا ممنون...

پرنسس ها قابلیت کامنت باز شده لطفا برام کام بزارید تو هر پا...

ویو نینا بیدار شدم داخل اون آکواریوم لعنتی بودم رفتم بالا و ...

پارت 15 رفتم داخل عمارت و رفتم بالا نمیدونم چرا این دختر برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط