{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر بسوی  آسمان  هر شب  تماشا میکنم

سر بسوی  آسمان  هر شب  تماشا میکنم
عشقِ  پنهان از نظر مردود وحاشا میکنم
عاشقی گُم  گشته درافلاک شاید در زمین  
نامه ی ننوشته را ازسوی جان تا می کنم
من که گفتم راه پر پیچ و خطر داری مرو
ای دل رسوا برو  مشت تو را وا می کنم
تیغِ   ابروئی  کشید و گشته ای تسلیم او
او رها کرد و تو گفتی شعله بر پا میکنم
یاد او بگذار و از این در برون کن پای خود
باز میگوئی که او را مست و شیدا می کنم؟
گر بسوزی سوختی خاکسترت آتش کشم   
گر که رفتی قامت سرخت شکیبا می کنم
دیدگاه ها (۴)

امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنم ...تا بی نهایت عشق را با...

امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنم ...تا بی نهایت عشق را با...

امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنم ...تا بی نهایت عشق را با...

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟کی بوده ای نهفته که پیدا ک...

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو راکی بوده ای نهفته که پیدا کنم...

امشب قلم یاری کند ، تا صُبح غُوغا می کنمآتش به دل ها میزنــ...

ای داد گر!

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...

دید موسی یک شبانی را به راه کو همی گفت ای خدا و ای اله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط