{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیراهنم را ازچمدان خیال بیرون می کشم

پیراهنم را ازچمدان خیال بیرون می کشم
به همراه نازبالش بته ای مادر
به سفر می اندیشم
به شیرین ترین صدا می اندیشم
چشمان خمارم ،زیرپلک اشکشان
از مژگان می چکد
به خوش ترین لبخند_انتظار می اندیشم
شعله ای در چشمٍ دلم جوانه می زند
موج شادی و خون برگونه ام اتراق کرد
درباغ پراز غنچه ی مهر
با دلی تنگ به مستی_رویا ها می اندیشم
غرق دراین حال وهوا
گویی بر ساحل اقیانوسی آرام و موج های کوچک ،از شوق_بغضی بر گلویم نشسته است
صدایم در نمی آید میان حجم دلتنگی وشوق زیارت
پژواک صدایم میگوید_او آمد،،او_آمد
دیدگاه ها (۲)

سر بسوی  آسمان  هر شب  تماشا میکنمعشقِ  پنهان از نظر مردود و...

دیشب از سوز وفراقش غرق این جریان شدمباهزاران مصیبت در شعر...

پاے تو اگر قصد سفر داشته باشدشاعر همه شب دیده تر داشته باشد ...

به غبارآیینه، دل داده ام،تا اگر روزی از زوایای تنهایی خویش، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط