سیرم از دنیا و گه بر آشیان سر می زنم
سیرم از دنیا و گه بر آشیان سر می زنم
خسته از آنجا گهی سرسوی معبر می زنم
می نشینم بر مزار آرزوهای کهن
آتشِ دیرینه را برجان مُکثر می زنم
یادِ عشق آتشین را می کشم تا پای جان
جان دهم در پای عشق و دادِ آخر می زنم
عاشقی باور ندارم جز بسوی عشقِ جان
بوسه ها هرشب بر این دروازه و در میزنم
خسته از آنجا گهی سرسوی معبر می زنم
می نشینم بر مزار آرزوهای کهن
آتشِ دیرینه را برجان مُکثر می زنم
یادِ عشق آتشین را می کشم تا پای جان
جان دهم در پای عشق و دادِ آخر می زنم
عاشقی باور ندارم جز بسوی عشقِ جان
بوسه ها هرشب بر این دروازه و در میزنم
- ۴.۹k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط