رقص سایهها | پارت ۳۰ (پایانی): طلوعِ عشق در میانِ سایهه
رقص سایهها | پارت ۳۰ (پایانی): طلوعِ عشق در میانِ سایهها
صدای انفجارها و فریادهای دشمنها، حالا مثل یه موسیقیِ دوردست به گوش میرسید. من، جونگکوک و تهیونگ، در مرکزِ اتاقِ آینه ایستاده بودیم. من میدونستم که این لحظهی نهایی رسیده. مدالِ نقرهای توی دستم شروع به لرزیدن کرد و نوری خیرهکننده از اون بیرون زد.
«جونگکوک، تهیونگ! دستهاتون رو بذارید روی دستِ من!» با فریاد گفتم.
اونها بدون ذرهای تردید، دستهاشون رو روی دستهای من گذاشتن. همون لحظه، اون پیوندِ خونی و پیمانِ قدیمی که حالا معنای جدیدی پیدا کرده بود، مثل یه جریانِ برق از بدنمون گذشت. قدرتِ من، قدرتِ اونها و میراثِ پدرمون یکی شد. یک موجِ عظیم از نورِ سفید و خالص از ما ساطع شد و مثل یه سونامی، تمامِ تاریکیها و نیروهای دشمن رو از عمارت به بیرون پرتاب کرد.
سایهها، که سالها دنبالِ من بودن، در برابر این قدرتِ خالص، ذوب شدن و از بین رفتن. سکوتِ عجیبی عمارت رو فرا گرفت. تنها چیزی که باقی مونده بود، صدای نفسهای تندِ ما و تکههای درخشانِ آینهها بود که مثل ستاره روی زمین پخش شده بودن.
تهیونگ، با لبخندی خسته اما پیروز، به من نگاه کرد و گفت: «تموم شد میرا… بالاخره تموم شد.» و بعد با نگاهی که میگفت وظیفهاش رو انجام داده، به سمتِ سایمون رفت تا وضعیتِ بقیه رو چک کنه.
من اما، لرزشِ بدنم رو حس میکردم. جونگکوک سریع من رو گرفت تا نیفتم. نگاهش از اون حالتِ محافظ و جدیِ همیشگی، تغییر کرده بود. حالا توی چشماش چیزی بود که من همیشه میخواستم ببینم؛ یه جورِ عمیق، بیحد و مرز و… عشق.
«میرا…» نامم رو طوری صدا زد که انگار اولین بار داره یه کلمه مقدس رو میگه. «دیگه خبری از جنگ نیست. دیگه لازم نیست فرار کنی. من دیگه نمیخوام فقط محافظتت کنم… میخوام برای همیشه کنارت باشم.»
اشک توی چشمام حلقه زد. تمام اون ترسها، اون همه فرار و اون همه تنهایی، با یک آغوشِ گرم از طرف اون، آب شد. من سر رو به سینهاش سپردم و حس کردم که بالاخره به خونه برگشتم. خونه جایی نبود که توی نقشهها نوشته شده باشه؛ خونه، توی قلبِ جونگکوک بود.
خورشید از پشتِ کوهها بالا اومد و اولین پرتوهای نورش رو به روی ما تابوند. سایهها رفته بودن و حالا فقط نور بود. من، جونگکوک و تهیونگ، با هم ایستاده بودیم؛ نه به عنوانِ محافظ و مأمور، بلکه به عنوانِ خانوادهای که از دلِ تاریکی، نور رو خلق کرده بودن.
پایان «رقص سایهها»
صدای انفجارها و فریادهای دشمنها، حالا مثل یه موسیقیِ دوردست به گوش میرسید. من، جونگکوک و تهیونگ، در مرکزِ اتاقِ آینه ایستاده بودیم. من میدونستم که این لحظهی نهایی رسیده. مدالِ نقرهای توی دستم شروع به لرزیدن کرد و نوری خیرهکننده از اون بیرون زد.
«جونگکوک، تهیونگ! دستهاتون رو بذارید روی دستِ من!» با فریاد گفتم.
اونها بدون ذرهای تردید، دستهاشون رو روی دستهای من گذاشتن. همون لحظه، اون پیوندِ خونی و پیمانِ قدیمی که حالا معنای جدیدی پیدا کرده بود، مثل یه جریانِ برق از بدنمون گذشت. قدرتِ من، قدرتِ اونها و میراثِ پدرمون یکی شد. یک موجِ عظیم از نورِ سفید و خالص از ما ساطع شد و مثل یه سونامی، تمامِ تاریکیها و نیروهای دشمن رو از عمارت به بیرون پرتاب کرد.
سایهها، که سالها دنبالِ من بودن، در برابر این قدرتِ خالص، ذوب شدن و از بین رفتن. سکوتِ عجیبی عمارت رو فرا گرفت. تنها چیزی که باقی مونده بود، صدای نفسهای تندِ ما و تکههای درخشانِ آینهها بود که مثل ستاره روی زمین پخش شده بودن.
تهیونگ، با لبخندی خسته اما پیروز، به من نگاه کرد و گفت: «تموم شد میرا… بالاخره تموم شد.» و بعد با نگاهی که میگفت وظیفهاش رو انجام داده، به سمتِ سایمون رفت تا وضعیتِ بقیه رو چک کنه.
من اما، لرزشِ بدنم رو حس میکردم. جونگکوک سریع من رو گرفت تا نیفتم. نگاهش از اون حالتِ محافظ و جدیِ همیشگی، تغییر کرده بود. حالا توی چشماش چیزی بود که من همیشه میخواستم ببینم؛ یه جورِ عمیق، بیحد و مرز و… عشق.
«میرا…» نامم رو طوری صدا زد که انگار اولین بار داره یه کلمه مقدس رو میگه. «دیگه خبری از جنگ نیست. دیگه لازم نیست فرار کنی. من دیگه نمیخوام فقط محافظتت کنم… میخوام برای همیشه کنارت باشم.»
اشک توی چشمام حلقه زد. تمام اون ترسها، اون همه فرار و اون همه تنهایی، با یک آغوشِ گرم از طرف اون، آب شد. من سر رو به سینهاش سپردم و حس کردم که بالاخره به خونه برگشتم. خونه جایی نبود که توی نقشهها نوشته شده باشه؛ خونه، توی قلبِ جونگکوک بود.
خورشید از پشتِ کوهها بالا اومد و اولین پرتوهای نورش رو به روی ما تابوند. سایهها رفته بودن و حالا فقط نور بود. من، جونگکوک و تهیونگ، با هم ایستاده بودیم؛ نه به عنوانِ محافظ و مأمور، بلکه به عنوانِ خانوادهای که از دلِ تاریکی، نور رو خلق کرده بودن.
پایان «رقص سایهها»
- ۲۷۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط