PART
PART:⁴
نکته : جین بی تی اس خون آشام هستش و دوست نامجون ولی این جین که برادر هه جین هستش پریه و دوست نامجون
ویو هه جین
نمیدونستم باید چی بگم به داداشم خودم خیلی دلم میخواست اما اما اون زنیکه عقده ای که مثلا مامانمه رو چیکار کنم معلومه که اگه بهش بگم میگه نه داداشم برام یه غریبه آشنا بود همون بو همون حس همون وایب بچگیاش رو بهم میداد همه چیش برام آشنا بود هر شب گریه میکردم به خاطرش با یاد آوری خاطراتی که با بهترین برادرم داشتم همیشه به خواب عمیق فرو میرفتم شبا، انقد غرق افکارم بودم که نفهمیدم داداشم صدام کرد دوباره صدام کرد که به خودم اومدم و خودم و جمع و جور کردم
× چیشد عزیزم ؟ دوست نداری با داداشی زندگی کنی ( سرش رو خم کرد به سمتش و با نگاه های مظلوم طوری نگاهش کرد )
- ( سرش رو پایین گرفت )
× ( با دست هاش از چونه هه جین گرفت و اون رو بالا آورد و تو چشم های قهوه ای عروسکیش نگاه کرد )
× اگه دوست نداری بگو ( ناراحت )
- نه داداش شما بد برداشت کردی موضوع این نیست من فقط نمی تونم چون ....
ویو ادمین گل تون
حرفش با اومدن مادر ناتنی هه جین قطع شد و هر دو چشم دوختن به خانومی که تو چهار چوب در ظاهر شده و لبخند فیکی به سمت جین زده با کفش های پاشنه بلندش که گوش ها رو اذیت میکرد قدم ور داشت به سمت هه جین و جین و با لحن عشوه باری لب زد
اوه دخترم حالت بهتر شد ...اوه شما باید جین باشید درسته ؟
هه جین با همون لحن ضعیفی که داشت لب زد
- بله مامان بهترم ممنون که پرسیدید ایشون داداشم هستن
کمی بد جین لب زد
× بله من جین هستم و فکر کنم شما هم باید خانم لی باشد درسته ؟
با همون لحن عشوه بار زن لب زد
هه داداشت بود دیگه نیست حالا هم میخوره خیلی حالت خوب باشه پس حالا که خوب شدی میریم خونه
جین نذاشت حرفش رو ادامه بده که خودش لب زد
× ببخشید ولی اون با شما نمیاد و از این به بعد پیش من زندگی میکنه
چییی هه بشین تا بدم بهت هه جین رو
حرفش با صدای زنگ گوشی جین قطع شد جین به سمت جیبش رفت و گوشی رو درآورد و با دیدن اسم نامجون لبخندی روی لب هاش اومد و تماس رو برقرار کرد
علامت نامجون : /
× اوه سلام نامجون داداش چطوری ؟
/به سلام جین، خوبم ممنون تو چطوری ؟
× خوبم ، کاری داشتی یادی از ما کردی ؟
/ هه ( پوزخندی صدا دار زد ) اوم زنگ زدم بگم که امشب با خانوادت دعوت کردم خونمون
× اوه ...پس بگو چرا زنگ زدی باشه مزاحم میشیم هیونگ
/ میبینمت ، خدافظ ( قطع کرد )
جین به سمت اتاقی که هه جین بود رفت و با صحنه ای که رو به رو شد رگ کردنش زد بیرون
ادامه دارد...
شرط : ۱۸ لایک ۵ بازنشر ۳۰ کامنت
نکته : جین بی تی اس خون آشام هستش و دوست نامجون ولی این جین که برادر هه جین هستش پریه و دوست نامجون
ویو هه جین
نمیدونستم باید چی بگم به داداشم خودم خیلی دلم میخواست اما اما اون زنیکه عقده ای که مثلا مامانمه رو چیکار کنم معلومه که اگه بهش بگم میگه نه داداشم برام یه غریبه آشنا بود همون بو همون حس همون وایب بچگیاش رو بهم میداد همه چیش برام آشنا بود هر شب گریه میکردم به خاطرش با یاد آوری خاطراتی که با بهترین برادرم داشتم همیشه به خواب عمیق فرو میرفتم شبا، انقد غرق افکارم بودم که نفهمیدم داداشم صدام کرد دوباره صدام کرد که به خودم اومدم و خودم و جمع و جور کردم
× چیشد عزیزم ؟ دوست نداری با داداشی زندگی کنی ( سرش رو خم کرد به سمتش و با نگاه های مظلوم طوری نگاهش کرد )
- ( سرش رو پایین گرفت )
× ( با دست هاش از چونه هه جین گرفت و اون رو بالا آورد و تو چشم های قهوه ای عروسکیش نگاه کرد )
× اگه دوست نداری بگو ( ناراحت )
- نه داداش شما بد برداشت کردی موضوع این نیست من فقط نمی تونم چون ....
ویو ادمین گل تون
حرفش با اومدن مادر ناتنی هه جین قطع شد و هر دو چشم دوختن به خانومی که تو چهار چوب در ظاهر شده و لبخند فیکی به سمت جین زده با کفش های پاشنه بلندش که گوش ها رو اذیت میکرد قدم ور داشت به سمت هه جین و جین و با لحن عشوه باری لب زد
اوه دخترم حالت بهتر شد ...اوه شما باید جین باشید درسته ؟
هه جین با همون لحن ضعیفی که داشت لب زد
- بله مامان بهترم ممنون که پرسیدید ایشون داداشم هستن
کمی بد جین لب زد
× بله من جین هستم و فکر کنم شما هم باید خانم لی باشد درسته ؟
با همون لحن عشوه بار زن لب زد
هه داداشت بود دیگه نیست حالا هم میخوره خیلی حالت خوب باشه پس حالا که خوب شدی میریم خونه
جین نذاشت حرفش رو ادامه بده که خودش لب زد
× ببخشید ولی اون با شما نمیاد و از این به بعد پیش من زندگی میکنه
چییی هه بشین تا بدم بهت هه جین رو
حرفش با صدای زنگ گوشی جین قطع شد جین به سمت جیبش رفت و گوشی رو درآورد و با دیدن اسم نامجون لبخندی روی لب هاش اومد و تماس رو برقرار کرد
علامت نامجون : /
× اوه سلام نامجون داداش چطوری ؟
/به سلام جین، خوبم ممنون تو چطوری ؟
× خوبم ، کاری داشتی یادی از ما کردی ؟
/ هه ( پوزخندی صدا دار زد ) اوم زنگ زدم بگم که امشب با خانوادت دعوت کردم خونمون
× اوه ...پس بگو چرا زنگ زدی باشه مزاحم میشیم هیونگ
/ میبینمت ، خدافظ ( قطع کرد )
جین به سمت اتاقی که هه جین بود رفت و با صحنه ای که رو به رو شد رگ کردنش زد بیرون
ادامه دارد...
شرط : ۱۸ لایک ۵ بازنشر ۳۰ کامنت
- ۴.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط