{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان

#رمان
#رمان
#رمان:نگاه_ممنوعه

Part:2

هینی کشیدم لب زدم

.خانوم تصادف کردن

یهو صدای زمخی گوشمو پر کرد

...نیازی به فهمیدن مسئله نیست
کارتو انجام بده

برگشتم سمت صدا با دیدن یه مرد قد بلند و هیکل های
درشت بسم الله اینو کی افریده

معلومه خالق انسان ها ولی اینجورشم مگه هست

.اوکی ولی آقای هومان تعریف کردن

انگار حوصله حرف زدن نداشت که سرشو تکون داد

...کارتو شروع کن هومان بیا

هومان زود رفت منم چمدونمو گذاشتم روی زمین و
بهش خیره شدم

.اخی تو چقدر خوشگلی موهای ابریشمی سیاهی داری
حتما چشمات هم قهوه ای تلخه

موهاشو نوازش کردم

فقط باید دارو هاشو ببینم و بعد ضربان قلبشو حس کنم

با دیدن زن پیری که پشت در گریه میکرد

متعجب رفتم سمتش

درو باز کردم با دیدن لباس سیاهی که تنش بود و گریه میکرد

.شما کی هستید خانوم

یهو صدای همون مرد اومد

...هیچکس تو اینجا چیکار میکنی هاااان

#رمان
#عاشقانه
#رمان
#داستان

ببینم تا اینجا چطور بود ...
دیدگاه ها (۰)

#رمان:نگاه_ممنوعهPart:1(به زبان.نیلوفر)چمدان قدیمیم را در دس...

رمان نگاه ممنوعه😈خلاصه'زنش با نقشه کشته میشه و میره تو کما ب...

BTS8

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part 34وارد اتاق شدم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط